بخش ۳۳۳ - کمر بستن منوچهر به کین ایرج
هوش مصنوعی: در این متن، داستان از منوچهر و آمادهسازی او برای جنگ گفته میشود. منوچهر که به مانند سروی بلند و ماهی درخشان است، با شادی برای نبرد به کین ایرج آماده میشود. او سپاه خود را جمعآوری میکند و در گنجینههای نیا را میگشاید تا زر و الماس به سپاهیانش هدیه دهد. سپاه او از سرزمینهای مختلف مانند ایران، هند و عرب وارد میشود و در یک روز نوروزی به تن جنگی و زره آهنی مجهز میشوند. حرکت سپاه او به شتاب و قدرتی شبیه ابر و پیل در جنگ است.
چنین تا برآمد بر این چند سالمنوچهر گردن بیاگند و یال
هوش مصنوعی: پس از سپری شدن چند سال، منوچهر با لباس و وقاری بلند و با سر افراشته به میدان آمد.
بسان یکی سرو شد ماه باربدو شادمانه دل شهریار
هوش مصنوعی: مانند یک سرو، ماه به سوی او آمد و دل شهریار را شاد کرد.
کمر بست بر کین ایرج به دردسپه را همه سالیان گِرد کرد
هوش مصنوعی: با کینهی ایرج، سپاهش را برای انتقام آماده کرده و سالهاست که در این انتظار به سر میبرند.
در گنجهای نیا برگشادسپه را به دامن همی زر بداد
هوش مصنوعی: در خزانههای پدر، سپاهیان را برای جنگ مجهز کرد و به آنها طلا و نقره بخشید.
هزاران هزار و دو سیصد هزارفراز آمدش کارْدیده سوار
هوش مصنوعی: هزاران و دو سیصد هزار موضوع و مشکل پیش رویش قرار دارد که او باید به آنها رسیدگی کند.
از ایران، وز هند، وز نیمروزهم از تازیان لشکری نیوسوز
هوش مصنوعی: از ایران، هند و سرزمین نیمروز، حتی از عربها هم لشکری نمیسوزد.
به نوروز، روزی ببخشیدشانیکایک به آهن بپوشیدشان
هوش مصنوعی: در روز نوروز، هر یک از آنها را با محبت و احترام خاصی مورد توجه قرار دهید و به آنها اهمیت بدهید.
روان شد سپاهش به کردار ابرچو آشفته پیل چو جنگی هزبر
هوش مصنوعی: سپاه او با رفتار ابر پراکنده شد، همچنان که فیل آشفته در میدان جنگ میخروشد.