بخش ۳۳۵ - کشته شدن تور به دست منوچهر
هوش مصنوعی: در این متن، جنگی بزرگ بین دو لشکر به رهبری منوچهر و تور روایت میشود. نبردی سخت و خونین و با آوای خروش لشکریان در دشت به وقوع میپیوندد. رزمندگان به مدت چهل روز در حال جنگ و کشته شدن هستند. در یکی از روزها، منوچهر با استفاده از گرزی بزرگ به سر تور میزند و او را به خاک میاندازد. در این میان، دل سلم، یکی از سران لشکر، به شدت ناراحت میشود و به خیمه خود میرود. او در شب با دیگر سران مشورت میکند و به این فکر میافتد که از جنگ فرار کنند تا جان خود را نجات دهند.
به دریا نمودند هر دو درنگچنین تا در آمد منوچهر تنگ
هوش مصنوعی: هر دو به دریا نظر کردند و درنگ کردند تا منوچهر به تنگنا و وضعیت سختی رسید.
خروش آمد از هر دو لشکر به کینبتوفید از آوازِ گُردان زمین
هوش مصنوعی: صدای خروش و جنگ از هر دو لشکر بلند شد و زمین به آواز و تکان درآمد.
دو لشکر خروشان بدان دشت خونهمانا بود کز ستاره فزون
هوش مصنوعی: در دشت خونین، دو لشکر قوی و پرشور وجود داشتند که تعدادشان از ستارگان نیز بیشتر بود.
چهل روزشان رزم پیوسته بوددر و دشت پْر کشته و خسته بود
هوش مصنوعی: چهل روز آنها در میدان جنگ به طور مداوم میجنگیدند و در این نبردهای سخت، بسیاری از آنها زخمی و کشته شده بودند.
منوچهر و تور اندر آن تیره گردبه هم باز خوردند روز نبرد
هوش مصنوعی: منوچهر و تور در آن روز تاریک به هم برخورد کردند و جنگ آغاز شد.
به گردن برآورد گرز نیابزد بر سر تورِ پُرکیمیا
هوش مصنوعی: نیا، که یاوری بزرگ و شجاع است، گرزی را به دوش میزند و به توری که از طلا و جواهرات ساخته شده، ضربهای محکم میزند.
تن پیلوارش درآمد به خاکسر و مغفر و جوشنش گشته چاک
هوش مصنوعی: تن او بر روی زمین افتاده و کلاهخود و زرهاش پارچه شده است.
دل سلم ز اندوهش آزرده شدغریوان به سوی سراپرده شد
هوش مصنوعی: دل ساده و بدون دغدغه ام از غم و ناراحتی به شدت پریشان شد و به سوی خیمه و پناهگاهی رفت.
همه شب همی با سران رای زدسرانگشت تشویر بر پای زد
هوش مصنوعی: تمام شب با بزرگان مشورت میکرد و به نشانه تأکید، با سر انگشتش بر پا میزد.
که برگردد از رزم و گیرد گریزمگر جان رهاند ز شمشیر تیز
هوش مصنوعی: کسی که از جنگ فرار کند و از میادین نبرد دور شود، مگر اینکه جانش را از تیغ تند شمشیر نجات دهد.