بخش ۳۳۶ - آمدن کوش و سپاهش
هوش مصنوعی: در این متن، پس از بیدار شدن خروس، صدای بلند و جنگی به گوش میرسد و سربازان و فیلها آماده نبرد میشوند. دل سلم از غم رها میشود و شادی به لبانش لبخند میآورد. او با امیدواری به سمت پهلوان تور میرود و درباره جنگ و کارزارها سوال میکند. در این حین، تور نامور به خاک میپیوندد و سلم از اندوه دلیر میشود. او به سلم میگوید که زندگی گاهی شامل صلح و گاهی جنگ است و باید دل را از غمها آزاد کند. سلم تصمیم میگیرد تا کینه از شهریار نامور را از بین ببرد. پس از این گفتگو، صبحگاه صدای شیپور و نای به گوش میرسد و جنگ آغاز میشود، در نتیجه خاک سرزمین از خون جنگجویان سرخ میشود. زمین پر از خون و آسمان چاک چاک میگردد.
بدانگه که از خواب خیزد خروسخروش درای آمد و بانگ کوس
هوش مصنوعی: وقتی که خروس از خواب بیدار میشود، صدای بلندی به گوش میرسد و صدای کوس نیز به گوش میرسد.
سپاه آمد و پیلدندان به همرمید از دل سلم یکباره غم
هوش مصنوعی: سربازان حمله کردند و فیلها به شدت ترسیدند، و ناگهان غم بزرگی دل سلم را فرا گرفت.
ز شادی لبانش پُر از خنده شدتو گفتی که تور جوان زنده شد
هوش مصنوعی: از خوشحالی لبهایش پر از خنده شد و به حدی شاداب و سرزنده به نظر میرسید که گویی دوباره جوانی و زندگی را پیدا کرده است.
به نیرو شد از کوش و دل کرد خَوشهمی رفت تا پیش آن شیرفش
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و تلاشش، با دل خوش به سمت آن مرد شجاع و دلیر میرود.
بپرسید و از کارزارش بگفتکه شد نامور تور با خاک جفت
هوش مصنوعی: از او پرسیدند و او گفت که نامور تور به خاک پیوسته و به تاریخ ملحق شده است.
دل کوش از اندوه تور دلیردژم گشت و اندیشهها کرد دیر
هوش مصنوعی: دل را از اندوه خالی نگهدار، زیرا دل شجاع به غم آلوده میشود و اندیشهها به تأخیر میافتند.
وزآن پس دل سلم خوش کرد بازبدو گفت کای شاه گردنفراز
هوش مصنوعی: پس از آن، دل سلم شاد و خوشحال شد و به او گفت: ای شاه با گردن بلند و باشکوه.
سپهر روان را همین است رنگگهی آشتی جوید و گاه جنگ
هوش مصنوعی: آسمان زندگی انسان همواره دچار تغییرات است؛ گاهی به آرامش و صلح میگراید و زمانی دیگر به جنجال و درگیری میافتد.
گه آشتی شهریاری دهدچو جنگ آورد خاک و خواری دهد
هوش مصنوعی: هرگاه شهریاری آشتی و صلح را به ارمغان آورد، خوشایند و مفید است؛ اما اگر جنگ و درگیری به وجود آورد، نتیجهاش فقط خاک و تحقیر خواهد بود.
تو دل را بدین درد خرسند کنغمان را به دست خِرَد بند کن
هوش مصنوعی: دل خود را به این درد خوشنود کن و غمها را با اندیشهات کنترل کن.
که من کین آن نامور شهریاربخواهم، برآرم از ایران دمار
هوش مصنوعی: من برای اینکه این پادشاه مشهور را به دست آورم، از ایران ویرانی به وجود میآورم.
دل سلم خوش کرد و آمد به جایسپیدهدمان بانگ شیپور و نای
هوش مصنوعی: دل سلم خوشحال شد و به جای صبح زود، صدای شیپور و نای به گوش رسید.
برآمد، سپه بر هم آویختندز خونِ یلان گِل برانگیختند
هوش مصنوعی: سپاه درخشان و پرافتخار برپا شد و با نبرد و چنگ زدن همدیگر را درهم آمیختند، بهگونهای که خون شجاعان و دلاوران را به گل تبدیل کردند.
همه روز تا شب چکاچاک بودزمین گِل ز خون، آسمان چاک بود
هوش مصنوعی: زمین هر روز تا شب در حال جرقه زدن بود و پر از گل و خون بود، در حالی که آسمان نیز دچار شکاف و ناهنجاری بود.