بخش ۳۵۰ - دیدن کاخی آباد و گفتگوی کوش آفرینندهٔ جهان با پیری فرزانه
هوش مصنوعی: در این متن، شخصی به نام کوش به مدت چهل روز در جنگلی گم شده و به دنبال راه خروج است. او ناگهان با کاخی محکم مواجه میشود و با پیرمردی برخورد میکند که او را به تمسخر میگیرد. کوش به او میگوید که از لشکر و شهر خود دور مانده و به کمک نیاز دارد. پیر به او میگوید که خداوند روزیدهنده است و اگر او واقعاً سروری دارد، باید بتواند راه را نشان دهد. پیر پس از شنیدن ادعاهای کوش، به او میگوید که او از بیخودساختن خود و غفلتش محو شده است و نباید خود را با خداوند مقایسه کند. کوش از زندگی راحت خود صحبت میکند و از اینکه هیچ رنجی نبرده شگفتزده است، اما پیر او را به یاد سختیها و فراموشیاش میاندازد. در نهایت، پیر به کوش میفهماند که بزرگی و قدرت واقعی در دانایی و خرد است، نه در ادعاهای توخالی.
چهل روز بر گردِ آن بیشه کوشهمی تاخت، نیرو نماندش نه توش
هوش مصنوعی: چهل روز به دور آن جنگل تلاش کرد، اما دیگر نیرویی نداشت و خسته شد.
ز ناگاه روزی به تلّی رسیدعنان تگاور بدان سو کشید
هوش مصنوعی: یک روز ناگهان به تپهای رسید و مهار اسب را به آن سمت کشید.
یکی کاخ آباد دید از برشز سنگ سیه برنهاده سرش
هوش مصنوعی: شخصی یک کاخ زیبا و آباد را دید که بر روی آن، بنایی با سنگهای تیره به چشم میخورد و بر فراز آن، سر آن بنا یا کاخ قرار داشت.
جهاندیده کوش از در آواز دادکه این در به ما بر بباید گشاد
هوش مصنوعی: جهان دیده و با تجربه، تلاش کن که از در صدای ندا سر دهد، زیرا این در به روی ما باز خواهد شد.
برآمد یکی پیر با فرّ و هوشبدید آن سر و روی و دیدار کوش
هوش مصنوعی: یک سالخوردهای با جلال و عقل به جایگاه آن جوان خوشسیما و زیبا نگاه کرد.
بدو گفت کای اهرمنروی مردبرِ ما تو را رهنمونی که کرد؟
هوش مصنوعی: او به او گفت: «ای شیطان، چرا به ما آزار میزنی و چه راهنمایی برای ما داری که به این حال افتادهایم؟»
چه چیزی؟ بگو، وز کجا آمدی؟بدین بیشه اندر چرا آمدی؟
هوش مصنوعی: چه چیزی میخواهی بگویی؟ از کجا آمدهای؟ چرا به این جنگل آمدهای؟
خداوند روزیدِهم، گفت، کوشبه دست من است از جهان زهر و نوش
هوش مصنوعی: خداوند گفت که روزی را به تو میدهم، بنابراین تلاش کن؛ زیرا آنچه میخواهی به دست من بستگی دارد و در این دنیا هم میتوان زهر و هم نوش را یافت.
بخندید دانا ز گفتار اویوز آن ناسزاوار دیدار اوی
هوش مصنوعی: دانا از سخنان او خندید و از دیدار ناپسند او متعجب شد.
بدو گفت کای مرد ناهوشیارپس ایدر چرا آمدی و چه کار؟
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مرد بیفکر، پس چرا اینجا آمدی و هدف تو چه بود؟
چهل روز بیش است، گفتا که منجدا ماندم از لشکر و انجمن
هوش مصنوعی: مدت چهل روز گذشته و او میگوید که از گروه و جمعکنندگان دور افتادهام.
در این بیشه گُم کردهام راه خویشجدا مانده از کشور و گاه خویش
هوش مصنوعی: در این جنگل، راه خود را گم کردهام و از دیار و مکان خود دور افتادهام.
دگر باره از وی بخندید مردبدو گفت کوش از دلی پُر ز درد
هوش مصنوعی: مرد دوباره به او خندید و گفت: با دلی پر از درد، تلاش کن.
که خندیدن تو در این جای چیستچنین خندهٔ نادلآرای چیست
هوش مصنوعی: چرا در این مکان لبخند تو چنین معنایی دارد؟ این نوع خنده چه مفهومی دارد؟
ورا گفت از این روی و دیدار توهمی خنده آید ز گفتار تو
هوش مصنوعی: او به دلیل رویت و ملاقات تو، از صحبتهایت خندهاش میآید.
که یک بار گویی که هستم خدایدگر باره گویی که راهم نمای
هوش مصنوعی: یک بار بگو که من هستم، و بار دیگر بپرس که چه کسی هستم و کجا میروم.
خداوند روزیدهِ مردمانچرا راه خواهد ز مردم نهان؟
هوش مصنوعی: خداوند روزی مردم را میدهد، پس چرا باید از آنها پنهان باشد؟
که بیراه را او به راه آوردشب و روز و خورشید و ماه آورد
هوش مصنوعی: او با کارهایش مسیر نادرست را به مسیر درست هدایت کرد و شب و روز و خورشید و ماه را به وجود آورد.
بدو گفت ای پیرِ اندکخردبرآمد همی سالیان هشتصد
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پیر با دانش کم، سالها گذشته و حالا هشتصد سال سپری شده است.
که تا من خداوند روزیدِهمز کار جهان سربسر آگهم
هوش مصنوعی: من به خوبی از کارهای دنیا باخبرم، زیرا تا زمانی که من روزی میدهم، پالایش از آنها به من میرسد.
بدو گفت پیر ای همه سرسرینگویی مرا تا کنون ایدری
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: ای تو که همیشه بیتوجهی، تاکنون به من توجه نکردهای.
مر آن مردمان را که روزی دهد؟کشان نیکی و دلفروزی دهد؟
هوش مصنوعی: آیا کسی را میشناسی که روزی و رزق خوب به مردم بدهد و با نیکی و شادی به زندگی آنها برکت ببخشد؟
چنین داد پاسخ که دستور هستدبیران بسیار و گنجور هست
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که قوانین و قواعدی وجود دارد و تعداد زیادی نویسنده و مدیر در این زمینه فعالیت میکنند.
که روزی به مردم رساند فراخز گنج من آباد دارند کاخ
هوش مصنوعی: روزی فرا خواهد رسید که مردم به ثروت من دسترسی پیدا کنند و با آن، کاخهای آباد بسازند.
بدو گفت دانا کز این پرورشتو را داد بایست لختی خورش
هوش مصنوعی: عالم به او گفت که این تربیت باعث شده است که تو اکنون باید لحظهای استراحت کنی و از نعمتهای زندگی بهرهمند شوی.
که تا اندر این بی سپاه و کسیز ناخوردن اندُه ندیدی بسی
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد از غم و اندوه ناشی از تنهایی و بیکسی آگاه نیستند و در این دنیا به مانند یک سپاه، متحد و یکدست نیستند.
ز تو دور گشتهست نیروی تووز این شکل زشت و چنین خوی تو
هوش مصنوعی: نیروی تو از تو دور شده و این چهره زشت و این رفتار تو نیز به همین دلیل است.
کنون مر مرا بازگوی آشکارکه چون تو نبودی در آن روزگار
هوش مصنوعی: اکنون مرا به وضوح بگو که در آن زمان تو حضور نداشتی.
خداوند روزیدِه مردمانکه بود و کرا دانی ای بدگمان؟
هوش مصنوعی: خداوند روزی را به مردم میدهد، تو که بدگمانی، آیا میدانی که این روزی به چه کسی و چگونه میرسد؟
چنین داد پاسخ که دیگر بُدندخدایان که با تخت و افسر بُدند
هوش مصنوعی: او در جواب گفت که دیگر خداوندانی بودند که به همراه تخت و تاج وجود داشتند.
بدو گفت پیر، از کجا آمدندبدین تیره گیتی چرا آمدند؟
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: از کجا آمدهاند و چرا در این دنیای تاریک حاضر شدهاند؟
چنین داد پاسخ که از مرد و زنپدید آمدند آن همه تن به تن
هوش مصنوعی: این پاسخ را داد که همهی انسانها، چه مرد و چه زن، از یک نژاد و از یک تن به وجود آمدهاند.
بدو پیر گفت ای سزاوار بدمگوی آنچه نپذیرد او را خرد
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: ای شایسته، بدی نکن و نگو چیزی را که عقل او قبول ندارد.
نشاید که آن کاو جهان آفریدپدید آمد از جای تنگ و پلید
هوش مصنوعی: نمیتوان به این شکل باور کرد که خالق جهان از جایی تنگ و ناپاک ظهور کرده باشد.
که همچون من و تو بوَد بیگمانتو را کی رسد دست بر آسمان
هوش مصنوعی: در دنیای ما، کسی مثل من و تو وجود ندارد که به راحتی به بلندای آسمان دست یابد.
بدو کوش گفت ای سخنگوی مردمرا مغز، گفتار تو خیره کرد
هوش مصنوعی: بدو گفت، ای سخنگو، به من بگو که چه چیزی در ذهن داری، چون سخنان تو مرا شگفتزده کرده است.
اگر من نه روزیدهم، پس چهام؟وگر نه خدای جهانم، کهام؟
هوش مصنوعی: اگر من نتوانم روزی کسی را تأمین کنم، پس من چه ارزشی دارم؟ و اگر قادر به این کار هستم، پس من خدای جهان هستم.
یکی بندهای گفت خودکام و زشتبه تن ناسپاسی و دور از بهشت
هوش مصنوعی: انسانی که به خودش و خواستههایش بسیار میبالد و در عین حال به زشتیهای درون خود بیاعتناست، در حقیقت به دور از آرامش و بهشت روحی قرار دارد. او با ناسپاسی به نعمتها و زیباییهای اطراف خود بیاحترامی میکند.
گنهکار و بیرَه به فرمان دیوکشیده دل از راه گیهان خدیو
هوش مصنوعی: آدم گناهکار و بیخبر، تحت تسلط نیروهای شیطانی قرار گرفته و از مسیر راست و صحیح زندگی فاصله گرفته است.
گرفتار در خشم یزدان پاکتو را جای در دوزخ سهمناک
هوش مصنوعی: اگر در خشم خداوند بیفتی، جای تو در عذاب سخت دوزخ خواهد بود.
بدو کوش گفت این سخنها ز چیستکه بر یافه گفتار باید گریست
هوش مصنوعی: او به کسی میگوید که چرا باید به خاطر این مسائل و مشکلات غمگین و نگران باشیم، پس بهتر است تلاش کنیم و بر سختیها غلبه کنیم.
چنین پاسخش داد کای شوربختهمی بر تو بخشایش آریم سخت
هوش مصنوعی: او به من پاسخ داد که ای بدشانس، ما به تو سخت این بخشش را اهدا میکنیم.
جهان را و ما را همان آفریدکه این بیکران آسمان آفرید
هوش مصنوعی: جهان و ما را همان خالقی آفرید که این آسمان بیپایان را خلق کرده است.
بر او ماه و خورشید کردهست چندستاره که هرگز ندانی که چند
هوش مصنوعی: بر پوست او ماه و خورشید نقش بسته و چندین ستاره وجود دارد که هرگز نمیتوانی بفهمی چه مقدار است.
زمین کرد و کوه بلند از برشدرختان و آب روان در خورش
هوش مصنوعی: زمین، درختان را از شکافهای خود بلند کرده و کوههای عظیم را سر برآورده است و آن سیلابها در خورشید میدرخشد.
تو را بر زمین کرد سالار و شاهبزرگی و فرمانْت داد و سپاه
هوش مصنوعی: تو را به مقام والایی رساند و به عنوان فرمانروا و پادشاه تعیین کرد و سپاه را تحت فرمان تو قرار داد.
به گیتی چنین زندگانیت دادهمه زندگانی، جوانیت داد
هوش مصنوعی: زندگی به تو اینگونه فرصتی برای زندگی و جوانی عطا کرده است.
بدان تا همه بندگان خدایتو باشی سوی راه او رهنمای
هوش مصنوعی: بدان که اگر بخواهی بندگان واقعی خدا باشی، باید در مسیر درست او هدایت شوی.
تو را هرچه داد ایزد، ای اهرمنسراسر همی بینی از خویشتن
هوش مصنوعی: هر آنچه که خداوند به تو داده است، ای شیطان، تنها از خودت میبینی و درک نمیکنی.
شدن اندر این نیکویی ناسپاسشدی بندهٔ دیو ناحقشناس!
هوش مصنوعی: در اینجا، فرد از تغییر و رفتار ناشکری که با آن روبرو شده، ناراضی است و به نوعی به خود میگوید که این بخشی از سرنوشت اوست. او خود را بندهای میداند که در برابر یک موجود شرور و ناعادل قرار گرفته است. احساس ناامیدی و تلخی در بیان وجود دارد.
تو را گر تبی آید ای یافهگویمیان تو گردد چو باریک موی
هوش مصنوعی: اگر تو دچار تب شوی، ای کسی که همیشه با قدرت سخن میگویی، در میانت حالتی همچون باریک شدن موی پیدا میشود.
نبینی کس از خویشتن خوارترنه بیچارهتر نیز و غمخوارتر
هوش مصنوعی: کمتر کسی را میتوان دید که به اندازهی خودت در رنج و سختی باشد، و به همان اندازه هم بیپناه و غمگین.
بدین ناتوانی و بیچارگیخدایی توان کرد یکبارگی؟
هوش مصنوعی: آیا میتوان با این ناتوانی و بیچارگی به یکباره قدرتی خدایی پیدا کرد؟
بدو گفت کای پیر ناهوشیاربرآمد مرا سالیانی هزار
هوش مصنوعی: به او گفت: ای پیر نادان، من سالها و سالها زندگی کردهام.
که روزی تنم را نیامد تبینَه رنجی کشیدم، نَه دردی شبی
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که هیچ زمانی در زندگی، بدنم بیمار نشده و نه دردی را تحمل کردهام، نه رنجی را در شب گذراندهام.
اگر بندهام چون کسانی دگرتنم دردمندی کشیدی مگر
هوش مصنوعی: اگر من هم مانند دیگران بنده هستم، پس چرا این همه درد و رنج را تحمل میکنم؟
بدو پیر گفت ای سبکسار مردبجای تو آن نیکوی پس که کرد؟
هوش مصنوعی: به او که پیر بود گفت: ای بیخیال و سبکسر، به جای تو آن جوان زیبا چه کار کرد؟
تن آسان شدی، مست گشتی چنانکه گویی منم کردگار جهان
هوش مصنوعی: شما به راحتی و بدون زحمت، آنقدر مست و شاداب شدهاید که انگار خود را خالق جهان میدانید.
کنون گر خدایی، برو، بازگردکه سیر آمدم من ز گفتار سرد
هوش مصنوعی: از این به بعد اگر خدایی، برو و برگرد، زیرا من به اندازه کافی از حرفهای بیفایده و سرد خسته شدم.