شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شوقی عمیق صحبت میکند که تمام وجودش را دربرگرفته است. او به یاد محبوبش شبها بیوقفه در غم و آرزو به سر میبرد و از بیماری ناشی از عشق رنج میبرد. شاعر تاکید میکند که رغم زهد و پرهیزگاری، دلش در پی معشوق است و تصمیم دارد از زندگی مادی خود دست بکشد. او از محبوب میخواهد که نقاب را بردارد و خود را نشان دهد تا رابطهای واقعی و صادقانه برقرار شود. در انتهای شعر، شاعر به دوستی با افرادی که درک درستی از زندگی ندارند، میپردازد و به کنارهگیری از این افراد اشاره میکند.
شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراببانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب
هوش مصنوعی: در شب، همیشه به یاد تو در حال و هوای مستی هستم و صدای عاشقانهات از ساز و آواز همچنان به گوشم میرسد.
نفسی بیش نماندست ز بیمار غمتآخر، ای یار گرامی، نفسی اندر یاب
هوش مصنوعی: من دیگر توانایی ندارم و از درد غمت بیمار شدهام، پس تو، ای دوست عزیز، به من نگاهی کن.
ما که سودای تو داریم نگوییم ز زهدنکند بلبل شوریده دل آهنگ غراب
هوش مصنوعی: ما که عاشق تو هستیم، نباید دربارهٔ زهد و پرهیزگاری صحبت کنیم. بلبل دیوانهای که دلش شگفتزده است، به آواز کِرکِرِیِ کلاغ میپردازد.
خانه آب و گل خویش چه معمور کنیم؟کعبه جان و دل ما چو خرابست و یباب
هوش مصنوعی: چرا به فکر آبادانی جسم و ظاهر خود باشیم در حالی که روح و دل ما ویرانه و خالی است؟
این چه رسمست که بر روی نقاب اندازی؟چهره بگشا و برانداز ره و رسم و نقاب
هوش مصنوعی: این چه عادتی است که چهرهات را پنهان میکنی؟ صورتت را نشان بده و به روش و راهی که در پیش گرفتهای، توجه کن.
تا یقین تو باخلاص مقارن نشودقشر باشی بر مستان حقیقت، نه لباب
هوش مصنوعی: تا زمانی که اطمینان واقعی و با صداقت در وجودت شکل نگرفته باشد، فقط ظاهری خواهی بود بر سر مستان حقیقت، نه اصل و جوهر آن.
قاسم از صحبت جهال کناری یابدکه ندانند بد از نیک و خطا را ز صواب
هوش مصنوعی: قاسم از گفتوگو با کسانی که نادانند و تفاوت بین خوب و بد یا درست و غلط را نمیدانند، فاصله میگیرد.