شمارهٔ ۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق و آشفتگی شاعر در برابر عشق و حالتی که این عشق به وجود آورده است، میپردازد. شاعر از دلایل و دگرگونیهای ناشی از این عشق میگوید، او توصیف میکند که چگونه جانش از حالت عادی خارج شده و به شور و شوقی دیوانهوار تبدیل شده است. همچنین به تضادهایی اشاره میکند که انسان با آن مواجه است؛ از بیقراری و نارضایتی تا امید و شوقی که از عشق ناشی میشود. در نهایت، شاعر به جایی میرسد که عشق را به عنوان نیرویی قوی و تخریبگر وصف میکند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدستجان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست
هوش مصنوعی: دل چه تجربیاتی داشته که اینگونه دیوانه آن محبوب شده است؟ و جان چه چیزهایی را چشیده که این پیمانه پر از راز و رمز شده است؟
فتنه و شور قیامت ز روانها برخاستمگر از خلوت جان جانب بازار شدست؟
هوش مصنوعی: همهچیز در دنیا به خاطر روحها و اخلالهایی که در آنها ایجاد میشود، دچار شور و هیجان شده است. اما آیا تمام این آشفتگیها فقط به خاطر این نیست که جانها در خلوت خودشان دچار التهاب شده و حالا به سوی میدان و بازار آمدهاند؟
این همه نعره و فریاد و فغان دانی چیست؟دوست خود را ز پس پرده خریدار شدست
هوش مصنوعی: این همه سر و صدا و ناله و فریاد به چه معناست؟ زیرا دوست من از پشت پرده، به دنبال خرید و به دست آوردن عشق خود است.
من چه گویم که چه افتاد دلم را؟ که مدامکعبه بگذاشته و جانب خمار شدست
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه باید از حال دلم بگویم؛ حالآنکه همواره کعبه را رها کرده و به سوی خوشی و نشئگی رفتهام.
چه فتادست؟ و چه بوده است؟ و ندانم که چه شد؟خرقه خلوت ما حلقه زنار شدست
هوش مصنوعی: چه بر سرمان آمده است؟ و چه گذشته است؟ و من نمیدانم چه اتفاقی افتاده است؟ لباس عزلت و تنهایی ما همچون حلقهای از زنجیر شده است.
صفت عشق تو گفتیم، دل آشفته بماندکوه صد پاره شد و سنگ با قرار شدست
هوش مصنوعی: ما درباره عشق تو صحبت کردیم و دل ما آرامش خود را از دست داد. مانند کوهی که در اثر زلزله شکسته و از هم پاشیده شده، همچنان سنگها در آرامش خود باقی ماندهاند.
بدل قاسمی آیا که به بینی جاویدشکر ارزان شده و قند بخروار شدست؟
هوش مصنوعی: آیا به نظر میرسد که در این دنیا، شکر و قند به وفور پیدا شده و به قیمت مناسب عرضه میشوند؟