شمارهٔ ۱۳۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و تمایل شدید به وصل معشوق است. شاعر به زیبایی به معشوقش اشاره میکند و میگوید که در میان تمام سختیها و مشکلات، عشق او آسانی و راحتی خاصی به همراه دارد. او به بیان این نکته میپردازد که خوشبختی واقعی در پای عشق معشوق حاصل میشود و میگوید که همهچیز در دنیای واقعی جز عشق خدا، فقط فریب و افسانه است. در نهایت، شاعر به عواطف عاشقان پرداخته و از درد و آتش غم صحبت میکند و تأکید دارد که هر چه دوست برای او رقم بزند، برتر و سلطنتگونه است.
مرا هوای تو اندر میانه جانستمگو حکایت سامان، چه جای سامانست؟
هوش مصنوعی: من در دل خود هوای تو را دارم، نگو از داستان نظم و ترتیبی که وجود دارد، چون در این حال، چه جای صحبت از نظم و سامان است؟
اگر ز جام تو جانم بجرعه ای برسدهزار جور و ملامت کشیدن آسانست
هوش مصنوعی: اگر از شراب تو یک جرعه نصیبم شود، تحمل هزاران درد و سرزنش برایم آسان است.
سعادت سر کویت بوصف ناید راستاگر بکوی تو سلمان رسد سلیمانست
هوش مصنوعی: سعادت و خوشبختی در کوی تو به درستی وصف نمیشود، مگر اینکه سلمان به کوی تو برسد؛ زیرا در این صورت، سلیمان هم از ویژگیهای تو خواهد بود.
اگر بچشم تو خارست، یا خسک، چه عجب؟بپیش دیده عارف جهان گلستانست
هوش مصنوعی: اگر در چشمان تو خاری یا علفی بیارزش باشد، عجیب نیست؛ زیرا برای دیدهی عارف، این دنیا مثل باغ گلستان است.
اگر تو عاشق دانا دلی یقین می دانکه غیر عشق خدا جمله مکر و افسانست
هوش مصنوعی: اگر دل عاشق و آگاهی داشته باشی، خوب میدانی که غیر از عشق به خدا، همه چیز دیگر فریب و داستانهای نادرست است.
شبی بخلوت عشاق خوش درآ و ببینز شام تا بسحر نعرهای مستانست
هوش مصنوعی: شب در خلوت عاشقان برو و مشاهده کن که از غروب تا سپیده دم، صداهای شاد و سرخوشی چقدر دیوانهوار و پرهیاهوست.
دلت بآتش غم سوخت، قاسمی، خوش باشکه هرچه دوست کند حاکمست و سلطانست
هوش مصنوعی: دل تو از غم میسوزد، اما قاسمی، خوش باش و بدان که هر چیزی که دوست داشته باشد، قدرت و سلطنت دارد.