شمارهٔ ۲۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و شکایت خود نسبت به جدایی از معشوق سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که زمان آن رسیده تا این شکایت را بیان کند. او از آرزوی معشوق میگوید که برای دلش ارزشمند است و به وفا در دل او اشاره میکند. همچنین، شاعر از انتظار و شوقی که در دل دارد، و اینکه گاهی خبر خوشی به او میرسد، حرف میزند. او به لطافت و لطفی که در جهان وجود دارد اشاره میکند و در نهایت به حال زاهدی اشاره میکند که از حقیقت و عشق دور مانده است. شاعر با بیان این احساسات عمیق، در جستجوی وصال و نزدیکی به معشوق است.
دلم از جور تو بسیار شکایت داردوقت آن شد که شکایت بحکایت آرد
هوش مصنوعی: دل من از ظلم و ستم تو به شدت ناراضی است و حالا وقت آن رسیده که این نارضایتی را به زبان بیاورم و بیان کنم.
مدتی بود که اندر هوست جان می دادوقت آن شد که بدیدار تو جان بسپارد
هوش مصنوعی: مدتی بود که در غم و اندوه تو بودم و جانم در حال رفتن بود. حالا وقتش فرارسیده که با دیدار تو جانم را فدای عشق تو کنم.
آرزوی تو، که صد جان گرامی ارزددر زمین دل من تخم وفا می کارد
هوش مصنوعی: آرزوی تو برای من ارزش بسیاری دارد و در دل من امید و وفاداری را میکارد.
ما همه منتظرانیم، ولی گه گاهیباد می آید و ما را خبری می آرد
هوش مصنوعی: ما همه در انتظار چیزی هستیم، اما گاهی اوقات تغییراتی پیش میآید که خبرهایی به ما میدهد.
هرکجادرهمه عالم صفت لطفی هستچونکه نیکونگری روی به انسان دارد
هوش مصنوعی: هر کجا که در دنیا صفت خوبی وجود دارد، به خاطر این است که نگاه مهربانی به انسان دارد.
گوشه دامن این زاهد ما تر نشودآسمان گر همه باران هدایت بارد
هوش مصنوعی: اگر همه باران هدایت بر زمین بریزد، حتی یک قطره از آن نمیتواند دامن این زاهد را تر کند.
قاسمی در ره جانان سر و جان باخته استغیرآن زاهد بیچاره که سر می خارد
هوش مصنوعی: قاسمی تمام وجودش را برای محبوبش فدای کرده است، در حالی که آن زاهد مسکین فقط به فکر خودشم و فقط به مسائل سطحی میپردازد.