شمارهٔ ۴۵۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حال و هوای عاشقانهاش سخن میگوید. او از سرگشتگی و دیوانگیاش در عشق معشوق صحبت میکند و به تأثیرات عشق بر وجودش اشاره دارد. او میگوید که اگر معشوق نگاهی به او بیفکند، تمام دنیا را برایش میخواهد. همچنین، از ترس جدایی و عذاب فراق میگوید و به دیوانگیاش در پی عشق اعتراف میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق حرام نیست و او همچنان در جستجوی معشوق و حقیقت وجود انسان است.
من ز سودای تو سرگشته و سرگردانمگه بپهلو روم و گاه بسر غلتانم
هوش مصنوعی: من از عشق و خیال تو کاملاً گیج و سردرگم شدهام؛ گاه به سمت تو میروم و گاه از تو دور میشوم.
گر کنی بر من بیدل نظری از سر لطفمکنت هر دو جهان را بجوی نستانم
هوش مصنوعی: اگر از روی محبت یک نگاهی به من بیندازی، من هر دو جهان را رها کرده و نخواهم داشت.
من بامید وصال تو حیاتی دارمترسم از جور فراق تو بجان در مانم
هوش مصنوعی: من به انتظار دیدار تو زندگی میکنم، اما نگرانم که دوری تو مرا به شدت دچار رنج و عذاب کند.
عقل می گفت: فلانی بکجا رفت؟ دریغ!گفتمش: عاشقم و در صف سرمستانم
هوش مصنوعی: عقل به من میگفت که فلانی کجا رفته است؟ افسوس! به او پاسخ دادم: من عاشق هستم و در جمع سرمستان قرار دارم.
عشق می گفت: بکونین مرا کس نشناختگاه توفان و گهی ابر و گهی بارانم
هوش مصنوعی: عشق میگفت: من هیچکس را نمیشناسم، گاهی مثل طوفان و گاهی مثل ابر و باران هستم.
چند گویی سخن عشق حرامست، حرام؟با من این قصه مگویید، که من دیوانم
هوش مصنوعی: چرا در مورد عشق صحبت میکنی و آن را کار نادرستی میدانی؟ با من این داستان را نگویید، زیرا من دیوانهام و نمیتوانم آن را درک کنم.
عشق می گفت بقاسم که: کجا می گردی؟گفت: در دایره نایره انسانم
هوش مصنوعی: عشق به قاسم گفت: کجا در حال گشت و گذار هستی؟ قاسم پاسخ داد: مشغول جستجوی خودم و حقیقت وجود انسانم.