شمارهٔ ۴۵۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و حالاتی میپردازد که عاشق در آن قرار دارد. شاعر از بادهای خوشطعم سخن میگوید که هر لحظه از چشمهای قدیمی به او میرسد و از مهربانی و کرم دیگران یاد میکند. او بیان میکند که همه مردم دل به کسی دادهاند، اما عاشقان واقعی دل و جان خود را به معشوق سپردهاند. شاعر همچنین به فضل و لطف معشوق اشاره کرده و از حالتی حیرتانگیز سخن میگوید که در آن امید و بیم مفهومی ندارند. در نهایت، از تجدید حیات و خوشیهای عشق صحبت میکند، بهویژه وقتی که نسیم بوی معشوق را به همراه دارد.
مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیممی رسد باده صافی ز کرمهای کریم
هوش مصنوعی: هر لحظه، از میخانه قدیم، نوشیدنی گوارا به من میرسد که به خاطر لطف و بخششهای بزرگواران است.
هرکسی دل بکسی داد ولی مشتاقاندل و جان را بتو دادند، زهی طبع سلیم!
هوش مصنوعی: هر کسی محبت و عشق خود را به کسی ارائه میدهد، اما عاشقان واقعی دل و جان خود را به تو تقدیم کردهاند، چه خوب است این ذاتی که چنین عشق پاکی دارد!
از شفاخانه احسان تو هرجا همه کس«کل حزب فرحون »اند، زهی لطف عمیم!
هوش مصنوعی: در هر کجا که بروی، همه افراد شاد و خوشحال هستند و این همه شادی ناشی از مهربانی و لطف فراوان توست!
گفت آن واصل کامل که:«علیکم بالشام »بوی آن زلف مرا دست بوقت تشمیم
هوش مصنوعی: یک شخص کامل و آگاه گفت: «شام را بپذیرید» و اشاره به بویی که از زلف من میآید و در زمان مناسب به مشام میرسد.
یار اگر تیغ کشد سینه سپر ساخته ایمچاره عاشق بیچاره چه باشد؟ تسلیم
هوش مصنوعی: اگر محبوب سلاحی به دست بگیرد و حمله کند، ما خود را آماده کردهایم. عاشق درمانده چه راهی جز تسلیم شدن دارد؟
چند ازین عقل و خرد؟ جانب حیرانی رودر فناخانه حیرت نه امیدست و نه بیم
هوش مصنوعی: چقدر میخواهی به عقل و خرد تکیه کنی؟ به سمت گیجی و سردرگمی برو، چون در این مکان از حیرت، نه امیدی وجود دارد و نه ترسی.
قاسمی باز به تجدید حیاتی نو یافتبوی آن زلف دلاویز چو آورد نسیم
هوش مصنوعی: قاسمی دوباره زندگی تازهای را تجربه کرد، مانند بویی که از زلف زیبا و دلفریب او در نسیم به مشام میرسد.