شمارهٔ ۴۶۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی اشاره دارد و میگوید که در همه جا فقط زیبایی معشوق را دیده و هیچ چیز دیگری جذابیتی برایش ندارد. او به بازار دنیا رفته اما تنها غم عشق را خریداری کرده. شاعر هیچ دوست و مطلوبی جز معشوقش نمیشناسد و تأکید میکند که در هیچ جای دنیا، کسی به بزرگی و رازهای معشوق نیافته است. حتی در مکانهای مذهبی مثل صومعه و دیر هم، از یاد او غافل نبودهاند. در نهایت، او معشوقش را ستایش میکند و میگوید که فقط اوست که به درک عمیق عشق و معانی حقیقی رسیده است.
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیمجز روی خوشت مشرق انوار ندیدیم
هوش مصنوعی: در اطراف جمال تو، دلی بیدار و هوشیار نداشتیم و جز چهره زیبا و درخشان تو، نوری را ندیدیم.
بردیم ببازار جهان گرامیغیر از غم عشق تو خریدار ندیدیم
هوش مصنوعی: به بازار دنیا رفتیم و جز غم عشق تو، هیچ چیز ارزشمندی نیافتیم.
مطلوب کسی نیست بغیر از تو درین راهوین طرفه که غیر تو طلب کار ندیدیم
هوش مصنوعی: به جز تو در این مسیر هیچ کس دیگری خواسته ای ندارد و جالب اینجاست که غیر از تو، هیچ کسی را در حال درخواست پیدا نکردم.
از ظلمت و از نور گذشتیم بیک بارغیر از تو کسی عالم اسرار ندیدیم
هوش مصنوعی: ما از تاریکی و روشنایی عبور کردیم و به جز تو هیچکس رازهای این جهان را درک نکرده است.
بردار تو منصور عجب گفت که: هیهات؟دیار بغیر از تو درین دار ندیدیم
هوش مصنوعی: منصور، با تعجب میگوید: هرگز! ما جایی غیر از تو در این دنیا ندیدیم.
در صومعه و دیر مغان هیچ کسی رابی یاد تو در خرقه و زنار ندیدیم
هوش مصنوعی: در مکانهای مذهبی و میان زاهدان هیچ کس را بدون یاد تو در لباس مخصوصشان ندیدهایم.
خود کشته ای قاسم را، خود تعزیه داریای یار، بعیاری تو یار ندیدیم
هوش مصنوعی: ای دوست، تو خود قاسم را به قتل رساندی و حالا خودت در عزای او هستی. ما در دوستی تو هیچ کس را مانند تو ندیدیم.