شمارهٔ ۵۶۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و خلاصی از قید و بندهای دنیوی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد تا در میخانه او را از غمها آزاد کند و نوشیدن جامی را که جانافزا باشد، طلب میکند. او همچنین به ناصحانی اشاره میکند که با وعظهای خود او را ملامت میکنند، در حالی که او فارغ از این ملامتهاست و فقط به عشق و مستی میاندیشد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در دنیای حقیقی، جایی برای ملامت نیست و باید به عشق و مستی پرداخت.
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجوبحرست جام جان ما،ما را ز طرف جو مجو
هوش مصنوعی: ای ساقی زندهکننده ما، لطفاً برای یک لحظه هم که شده، ما را در دریا غرق نکن. جام وجود ما را از سمت دریا نطلب، بلکه بگذارید به زندگی ادامه دهیم.
ناصح قیامت می کند در وعظ و ما حیرت زدهبس فارغیم از قول او، گو: هر چه می خواهی بگو
هوش مصنوعی: موعظهکننده از روز قیامت صحبت میکند و ما در شگفتی هستیم و به سخنان او توجه نمیکنیم، فقط بگو هر چه میخواهی بگویی.
ای ناصح، آخر تا بکی ما را ملامت می کنی؟کس را بعالم غیر ما سنگی نیامد بر سبو
هوش مصنوعی: ای پنددهنده، تا کی میخواهی ما را سرزنش کنی؟ هیچکس در دنیای غیر از ما سنگی به سمت گنجینهاش نکوبید.
دارد دلم دریوزه ای، بر خاک کویش بوسه ایکز خاک کوی او شود روی مرا صد آبرو
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو مانند درویشی است که در خاک کوی تو بوسه میزند، زیرا همین بوسه میتواند باعث شود که چهرهام با آبرو و حیثیت شود.
گفتم:«سیورم من سنی » گفتا :نه سانیر سن منیگفتا: دو چشم روشنی: ای ترک مست تندخو
هوش مصنوعی: گفتم: «من اهل سنت هستم» گفت: «نه، تو از ما هستی.» سپس گفت: «دو چشمانت روشن است؛ ای ترکِ غافل و تندخو.»
ای ساقی باقی ما، جامی بمستان کن عطاچون پیش ارباب صفا عالم نیرزد یک تسو
هوش مصنوعی: ای ساقی، ای باقی ما، یک جام به ما بده تا خوش بگذرانیم. چون در برابر بزرگان و خواص، این دنیا ارزش و بهایی ندارد، پس بیایید لحظهای شاد باشیم.
آنجا که حق تنها بود، مستی ما یغما بودقاسم، دگر چیزی مجو، چون یافتی او را به او
هوش مصنوعی: در جایی که حقیقت فقط موجود بود، دلخوشی و شادی ما به سرقت رفته بود، قاسم. دیگر چیزی نخواهی یافت، وقتی او را پیدا کردی.