شمارهٔ ۵۹۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق خود، که او را با عنوان "ماه کنعانی" و "شاه فرزانه" میخواند، دعوت میکند تا به سراغش بیاید. او از حیرت و مستی ناشی از عشق صحبت میکند و بیان میکند که در این حالت نمیتواند به خانه برگردد. عشق او به معشوق باعث شده تا از همه چیز غیر از او غافل شود و همه افکارش را در خود غرق کند. شاعر از معشوق میخواهد که او را از این حالت گیجی نجات دهد و روشنایی ببخشد. در پایان، او بر امید خود به معشوق تأکید میکند و میگوید که امیدوار است معشوق نه تنها دل او را فراهم کند بلکه دل خود را نیز نرنجاند.
بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانهنمی دانم چه می گویم، که عقلم گشت دیوانه
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا و باوقار، ای پادشاه خردمند، دلم چنان آشفتگی دارد که نمیدانم چه میگویم و عقل من از شدت علاقه دچار جنون شده است.
عجب حیران و سرمستم، بگیر ای جان و دل، دستمکه از مستی و حیرانی، نمی دانم ره خانه
هوش مصنوعی: باز هم دچار شگفتی و سرمستیام. ای جان و دل، دستم را بگیر، زیرا از این مستی و حیرانی، راهی به خانه نمیشناسم.
به کوی عاشقی پستم، جنون افتاده در دستمز سودای تو سرمستم، چه جای جام و پیمانه!
هوش مصنوعی: در خیابان عشق قرار دارم، به خاطر شیدایی تو دچار جنون شدهام و به شدت تحت تاثیر عشق تو هستم، دیگر چه نیازی به شراب و پیمانه دارم!
اگر در کعبه و دیری، رهین رؤیت غیریهمه ذکر تو افسون شد، همه فکر تو افسانه
هوش مصنوعی: اگر در مکانهای مقدس مانند کعبه و معبد، دلسپردهٔ دیدن کسی غیر از تو باشیم، همه یاد تو جادویی میشود و همه اندیشهام دربارهٔ تو به داستانی خیالانگیز تبدیل میشود.
بیا و دیده روشن کن، بیا و خانه گلشن کنتو شمع مجلس جانی و جانها جمله پروانه
هوش مصنوعی: بیا و چشمانت را روشنی ببخش، بیا و محیط زندگیام را گل و گلشن کن. تو مانند شمعی هستی که زندگی را نورانی میکند و جانها همه مانند پروانه به دور تو میچرخند.
درآ در وادی حیرت، برای هیبت و قربترها کن شیوه غفلت، چو میدانی که می دانه
هوش مصنوعی: وارد دنیای شگفتیها شو و برای عظمت و نزدیکی به حقیقت، عادت فراموشی را کنار بگذار، چرا که میدانی چه ارزشمندی در درون خود داری.
امید قاسم مسکین به جانانست پیوستهکه آن دلدار موری را سر مویی نرنجانه
هوش مصنوعی: امید قاسم مسکین به معشوقش همیشه این است که آن دلبر عزیزش را حتی به اندازه یک موی سر نیز ناراحت نکند.