شمارهٔ ۶۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره عشق و جستجوی معنای آن سخن میگوید. او از منبع عشق و نور معرفت سوال میکند و به تضادهایی اشاره میکند که عشق میتواند به همراه داشته باشد. شاعر به مقام و درویشی اشاره میکند و از بندگی و وابستگی به دنیا گریزان است. او به عشق به عنوان نیرویی بیغمی اشاره میکند که در هر لباسی میتواند آشنا باشد و در نهایت از خدا درخواست میکند که او را از جدایی حفظ کند.
سؤالی دارم، ای جان، کز کجاییبگو: از دار ملک آشنایی
هوش مصنوعی: سؤالی دارم، عزیزم، از کجایی میآیی؟ آیا از سرزمین آشنایان و دوستان هستی؟
زهی عشق جهان سوز جهان سوزگهی ثعبانی و گاهی عصایی
هوش مصنوعی: عشق، نیرویی است که همهچیز را میسوزاند و گاهی به شدت خطرناک و خشن و گاهی آرامشدهنده و یاریگر است.
چه باشد ملک؟ مهمان خانه عشقچه باشد آشنایی؟ روشنایی
هوش مصنوعی: سرزمین و پادشاهی چه ارزشی دارد؟ در خانه عشق، آشنایی و دوستی چه معنایی دارد؟ تنها چیزی که اهمیت دارد، نور و روشنی است.
چه باشد روشنایی؟ دانش دلچه باشد دانش دل؟ پادشایی
هوش مصنوعی: روشنایی چیست؟ دانش قلب چه معنی دارد؟ این دانش مثل پادشاهی است.
چو ناکامیست اصل زاد درویشمن و درد و نوای بی نوایی
هوش مصنوعی: چون درویش زادهایم، به ناکامی و درد عادت داریم و صدای بینوایی همیشه با ماست.
رها کن کدخدا را یاد می دارچرا مانی رهین کدخدایی؟
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که در زندگی به قدرت و مقام دیگران وابسته نباشی و خودت را از قید و بند آنها رها کنی. به جای وابستگی به جایگاه کدخدا، به رهایی و استقلال فکر کن.
ترا در هر لباسی واشناسماگر در جبه ای،گر در قبایی
هوش مصنوعی: من تو را در هر شکلی بشناسم، حتی اگر در لباس جنگی باشی یا در لباس پادشاهی.
الا! ای عشق عالم سوز بی غمبهر صورت که هستی جان مایی
هوش مصنوعی: ای عشق، منبع شادی و دردی که دنیا را میسوزاند، هر چه که هستی، همواره جان ما هستی.
ز وصلت پادشاهی یافت قاسمخداوندا! نگه دار از جدایی
هوش مصنوعی: قاسم به برکت پیوند با پادشاهی، به جایگاه بلندی رسیده است. پروردگارا! او را از دوری و جدایی محافظت کن.