شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و بیان میکند که در بیماری و رنج عاشقانهای قرار دارد. او به طور تصادفی با یار دلافروز خود روبرو میشود و از حالش میپرسد. گوینده به یار خود میگوید که احساس میکند مانند یک درویش و ستمدیده است و در دل زار و نزار است. لطافت و زیبایی لحظهاش به یار میگوید که عشق او باعث میشود به حالت زاری بیفتد. در نهایت، یاری که از عشق او خندان است، برای وی آرزوی بقا میکند و تاکید میکند که هیچ کس حالش به این زاری نیست.
دیشب آن گیل دلافروز، که بیمار اویماتفاقا به من افتاد گذارش ز قضا
هوش مصنوعی: دیشب به طور اتفاقی، آن دختر گیل که دل مرا شاد میکند و به خاطر او بیمارم، از کنار من گذشت.
گفت: هان چونی و تی حال به می عشق چه بو؟گفتمش: هیچ کساواتی مرا کار مبا
هوش مصنوعی: او پرسید: حال تو چطور است و در عشق چه احساسی داری؟ من جواب دادم: هیچ چیز در این زمینه مرا ناراحت نمیکند.
من درویش ستمدیده چو بیمار توامروشن است این که: به هر حال چنین زار بسا
هوش مصنوعی: من همچون درمندی که در رنج و درد است، به وضوح میگویم که وضعیت من به گونهای است که با هر شرایطی میتوانم زخمخوردگی و ضعف خود را نشان دهم.
قاسم از خنده آن یار شد از دست تمامگفت: خابوزیه از عشق ترا باد بقا!
هوش مصنوعی: قاسم به خاطر خنده آن محبوبش از همه چیز بیخود شد و گفت: ای خوابآور، عشق تو همیشه پایدار باشد!
در ستم شد ز من، از ناز مکرر میگفت:یار با هیچ کسی حال چنین زار مبا
هوش مصنوعی: این بیت دربارهی فردی است که به خاطر ناز و محبت معشوقش از دیگران رنج میبرد. معشوق به او میگوید که هیچکس مانند او حال و روز بدی ندارد و این نشاندهندهی عمق احساسات او نسبت به معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش است.