قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷
هوش مصنوعی: این شعر به نقد جهل و نادانی میپردازد. شاعر میفرماید که چرا گروهی از افراد نادان (خر رمه) بدون کنترل و بررسی در مورد مسائل صحبت میکنند، در حالی که حتی یک ذره هم قدرت سنجش ندارند. آنها نمیتوانند درست حرف بزنند و فقط از روی نادانی و خمارگی حرف میزنند. در مقابل، عقل و خردمندان درک و بینش درستی دارند و سخن ارزشمندی میزنند. شاعر میگوید که دانایی و علم ارزش بیشتری دارند و در نهایت بیان میکند که بسیاری از پرندههای بیمقدار (مرغ یله) به اندازه یک باز باارزش و باهوش نیستند. در نتیجه، اهمیت علم و دانش و قیمت آن به مراتب بیشتر از نادانی است.
از بهر چه این خر رمه بیبند و فسارند؟یک ذره نسنجند اگر بیست هزارند
هوش مصنوعی: چرا این جمعیت بینظم و بیکفایت، مانند یک خر بیفری کجرفتار هستند؟ آنها حتی یک لحظه نمیاندیشند که با وجود شمار زیادشان، چه بر سر خود میآورند.
گفتن نتوانند، چو گوئی ننیوشندکز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند
هوش مصنوعی: نمیتوانند چیزی بگویند، چرا که وقتی تو صحبت میکنی، به حرفهای تو گوش نمیدهند. همه در زیر تاثیر نادانی خود، غرق در حالت مستی هستند.
ارز سخن خوب خردمندان دانندکز خاطر خود ریگ بیابان بشمارند
هوش مصنوعی: سخنان خوب و ارزشمند خردمندان را تنها افرادی درک میکنند که از روی فهم و درایت خود، به جای کمارزش کردن، به آنها توجه میکنند و به نحوی عمیقتر به آنها فکر میکنند. آنها نمیگذارند که مسائل سطحی و بیارزش، مانند دانههای ریگ بیابان، اهمیت سخنان عمیق را کمرنگ کند.
مشک است سخن نافهٔ او خاطر دانامعنی بود آن مشک که از نافه برآرند
هوش مصنوعی: سخن او مانند مشک است که از نافهای بیرون آمده است، و فقط یک انسان دانا میتواند معنی و ارزش واقعی آن را درک کند.
مر جاهل را نبود اندازهٔ عالمصد مرغ یله قیمت یک باز ندارند
هوش مصنوعی: انسان نادان هیچگاه به اندازهٔ یک عالم ارزش ندارد، مانند این است که صد پرندهٔ بیارزش، هیچگاه به قیمت یک باز باارزش نخواهند بود.