قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴
هوش مصنوعی: این شعر به نقد دنیا و زندگی انسان میپردازد، به ویژه وضعیت و رفتار انسانها. شاعر به مهمانی جهان اشاره میکند و میگوید که هیچکس از خوان عظیم آن سیر نشده و این ناشی از بد میزبانی دنیا است. او بر این باور است که اگر کسی از خوان جهان سیر نشود، بهتر است که به آن دعوت نشود.
شاعر همچنین به مفهوم بقای انسانی و فانی بودن میپردازد و تأکید میکند که انسانهای فانی نمیتوانند برای بقای ابدی مناسب باشند. او به دلیل حقارت و رذالت دنیا در برابر ارزشهای واقعی بشر انتقاد میکند و به جوانی و خردمند بودن تأکید میورزد.
سپس، به پیری و آسیبهایی که انسان در این مسیر دچار میشود، اشاره کرده و از جوانی به عنوان نعمتی یاد میکند که باید از آن به درستی استفاده کرد. در نهایت، شاعر به نیاز انسان به دین و معنویت برای نجات از دنیا و راهیابی به رستگاری اشاره میکند و میگوید که انسان باید به دنبال حقیقت و دین باشد تا از اژدهای درون خود رهایی یابد.
جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟که تو میزبانی نه بس نیک خوانی
هوش مصنوعی: ای دنیا، مگر میتوانی من را خیره کنی؟ تو که خود میزبان هستی، چگونه میتوانی مهمانی را به خوبی بخوانی؟
کس از خوان تو سیر خورده نرفته استازین گفتمت من که بد میزبانی
هوش مصنوعی: هیچ کسی از سفره تو سیر نشده و نرفته است، به همین دلیل به تو میگویم که میزبانیات خوب نیست.
چو سیری نیابد همی کس ز خوانتهم آن به که کس را به خوانت نخوانی
هوش مصنوعی: اگر کسی از سفرهات سیر نشود، بهتر است که هرگز او را به سفرهات دعوت نکنی.
یکی نان دهی خلق را می ولیکناگرشان یکی نان دهی جان ستانی
هوش مصنوعی: اگر به مردم نان بدهی، آنان را خوشحال میکنی، اما اگر فقط برای خوشایند آنها عمل کنی، ممکن است روح و جان خود را از دست بدهی.
نهام من تو را یار و درخور، جهاناهمی دانم این من اگر تو ندانی
هوش مصنوعی: من نه برای تو همدم و شایستهام، اما من خوب میدانم این را، حتی اگر تو متوجه نباشی.
ازیرا که من مر بقا را سزاامنباشد سزای بقا یار فانی
هوش مصنوعی: از آنجایی که من لیاقت دوام و ماندگاری را ندارم، شایسته نیست که یار من نیز جاودانی باشد.
مرا بس نهای تو ازیرا حقیریاگرچه به چشمم فراخ و کلانی
هوش مصنوعی: من برای تو اهمیت قائل نیستم، هر چند در نظرم بزرگ و باعظمت به نظر میرسی، اما در واقع چیز مهمی نیستی.
ز تو سیر ناگشتن من تو را بس،جهانا، برین کهت بگفتم نشانی
هوش مصنوعی: من هرگز از تو سیر نمیشوم و همین برای من کافی است، ای دنیا، که نشانی تو را به من نشان دادی.
چو این پنج روزم همی بس نباشینه بس باشیم مدت جاودانی
هوش مصنوعی: زندگی ما مانند این پنج روز کوتاه است و اگر در این مدت نباشیم، دیگر نمیتوانیم مدت زمان جاودانی را تجربه کنیم.
تو میماند خواهی و من جست خواهمجهان گر توی پس مرا چون جهانی
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، من هم در جستجوی تو خواهم بود. اگر تو از من دور شوی، زندگیام مانند جهانی بیتو خواهد بود.
جهانا، زبان تو من نیک دانماگرچه تو زی عامیان بیزبانی
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که تو، ای جهان، چگونه سخن میگویی، هرچند که برای مردم عادی، گویا بدون زبان هستی.
چو زین پیش زان سان که بودی نماندییقینم کزین پس بر این سان نمانی
هوش مصنوعی: اگر قبل از این، به این شکل بودی، مطمئنم که دیگر به این صورت باقی نخواهی ماند.
به مردم شدهستی تو با قدر و قیمتکه زر است مردم تو را و تو کانی
هوش مصنوعی: تو به چشم مردم با ارزش و با عظمت هستی، مانند طلا که گرانبهاست، و تو نیز خود یک منبع ارزشمند هستی.
چه کانی؟ ندانم همی عادت توکه از گوهر خویش می خون چکانی
هوش مصنوعی: چه سنگی داری؟ نمیدانم. نمیدانم عادت تو چیست که از درون خودت، گوهر ارزشمندت را به درد و رنج تبدیل میکنی.
تو، ای پیر مانده به زندان پیری،ز درد جوانی چنین چون نوانی؟
هوش مصنوعی: ای پیر، تو که در زندان پیری گیر کردهای، چرا از درد جوانی چنین به سوگ نشستهای؟
جوانیت باید همی تا دگر رهفرومایگی را به غایت رسانی
هوش مصنوعی: زیبایی و نشاط جوانیات را باید تا زمانی که فرصت داری، به بهترین شکل استفاده کنی تا به پستی و ذلت نرسی.
ز رود و سرود و نبید و فسادتزنا و لواطت چو خر کامرانی
هوش مصنوعی: این بیت به بیان نکات منفی و فسادهایی میپردازد که در جامعه وجود دارد. به طور کلی، به نقد رفتارهای نادرست و ناپسند میپردازد و به نوعی این اعمال را با ویژگیهای منفی و حقارتآمیز مقایسه میکند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که این چیزها به خوشبختی واقعی منجر نمیشوند و افراد را به سمت انحطاط و افت میبرند.
گرفتار این فعلهائی تو زیرابه دل مفسدی گر به تن ناتوانی
هوش مصنوعی: شما به دلیل کارهای ناپسند و نادرستی که انجام میدهید در خطر قرار گرفتهاید، زیرا اگر قلبتان آلوده باشد، حتی اگر جسمتان ضعیف باشد، تباهی و فساد به سراغتان خواهد آمد.
مخالف شدهستی تن و جان و دل راتنت زاهد است و دل و جانت زانی
هوش مصنوعی: تو در ظاهر خود را زاهد نشان میدهی و به دیگران مینمایانی که انسانی پاک و بیگناهی، اما در درونت از هوسها و تمایلات ناپسند پر از اشتیاق هستی. بدین ترتیب، جسم و روح تو در تضاد با هم قرار دارند.
چو بازی شکسته پر و دم بماندیجز این نیست خود غایت بدنشانی
هوش مصنوعی: وقتی پر و دمی برای پرنده شکسته باشد، دیگر چیزی از آن باقی نمیماند. این نشان میدهد که به خودی خود، ناتوانی و شکست او را به نهایت خود میرساند.
به حسرت جوانی به تو باز نایدچرا ژاژخائی، چرا گربهشانی؟
هوش مصنوعی: به خاطر افسوس جوانی، چرا به یاد تو برنمیگردد؟ چرا در این وادی تنها حرص و حسد میورزی؟
جوانی ز دیوی نشان است ازیراکه صحبت ندارد خرد با جوانی
هوش مصنوعی: جوانی به نوعی به دیو شبیه است زیرا که عقل و خرد در گفتگو با جوانی نمیتواند تاثیرگذار باشد.
اگر با جوانی خرد یار باشدیکی اتفاقی بود آسمانی
هوش مصنوعی: اگر جوانی با خرد باشد، این یک اتفاق خوشایند و از سوی آسمان است.
جوان خردمند نزدیک داناچو دری بود کش به زر در نشانی
هوش مصنوعی: جوان باهوش و خردمند، نزد شخص عالم و دانا مانند دری است که میتواند با طلا تزئین شود.
دو تن دان همه خلق را، پاک پورا،یکی این جهانی یکی آن جهانی
هوش مصنوعی: دو نفر هستند که همه مردم را میشناسند، یکی در این دنیا و دیگری در دنیای دیگر.
جوان گر برین مهر دارد، نکوهشنیاید ز دانا بر این مهربانی
هوش مصنوعی: اگر جوانی به این عشق و محبت پایبند باشد، از دانایان هیچ نکوهشی درباره این مهربانی نخواهد شنید.
تو، ای پیر، با اسپ کرهٔ جوانانخر لنگ خود را کجا میدوانی؟
هوش مصنوعی: ای پیر، با اسب جوانان، خر لنگت را کجا میروی؟
درخت خرد پیری است، ای برادر،درختش عیان است و بارش نهانی
هوش مصنوعی: درختی که نماد خرد و دانایی است، ای برادر، مشخص است که درختش وجود دارد ولی میوههای آن به راحتی دیده نمیشوند و نهاناند.
بیا تا ببینم چه چیز است بارتکه زردی و کوژی چو شاخ خزانی
هوش مصنوعی: بیا تا ببینم چه چیزی بر دوش توست که مثل شاخهای درختان در فصل پاییز زرد و کج به نظر میرسد.
چرا بار ناری چو خرما سخنها؟همانا که بیدی ز من زان رمانی
هوش مصنوعی: چرا مانند نخل، سخنها را به دوش میکشی؟ توجه کن که وقتی من بید هستم، میتوانم تو را به زمین بیفکنم.
جوانی یکی مرغ بودت گر او رابدادی به زر نیک بازارگانی
هوش مصنوعی: جوانی مانند یک پرنده است و اگر او را به دارایی و ثروت بسپاری، به نفع تجارت خوب و پرباری تبدیل میشود.
اگر سود کردی خرد، نیست باکیازانک از جوانی کنون بر زیانی
هوش مصنوعی: اگر در زندگی به خرد و دانایی دست یابی، نگران نیستی که از دوران جوانی اکنون در حال ضرر هستی.
جوانی یکی کاروان است، پورا،مدار انده از رفتن کاروانی
هوش مصنوعی: جوانی مانند یک کاروان است که در حال حرکت به سمت مقصد خود است؛ پس نگران رفتن دیگران نباش و از لحظات خود لذت ببر.
نشان جوانی بشد زان مخور غمجوان از ره دانش اکنون به جانی
هوش مصنوعی: نشانههای جوانی از بین رفته است، پس نگران جوانیات نباش. اکنون از طریق علم و دانش به حقیقتی تازه دست یافتهای.
اگر شادمان و قوی بودی از تنبه جانت آمد از قوت و شادمانی
هوش مصنوعی: اگر شاد و قوی باشی، روح و جانت از قدرت و شادابیات نشأت میگیرد.
ازین پیش میلت به نان بود و اکنونیکی مرد نامی شد آن مرد نانی
هوش مصنوعی: قبل از این، خواستهات فقط نان بود، اما حالا یک مرد با شهرت و اعتبار پیدا شده است که به تو نان میدهد.
نهال تنت چون کهن گشت شایدکه در جان ز دین تو نهالی نشانی
هوش مصنوعی: با پیر شدن بدنت، امکان دارد که نشانهای از نوعی ایمان و باور در درونت رشد کند.
نهالی که چون از دلت سر برآردسر تو برآید به چرخ کیانی
هوش مصنوعی: درختی که از دل تو جوانه میزند، به چرخ کیانی (دنیا) میرسد و سر بر میآورد.
نهالی که باغش دل توست و ز ایزدبرو مر خرد را رود باغبانی
هوش مصنوعی: نهالی که در دل تو رشد میکند و مدیریت آن بر عهده خداست، نیاز به باغبانی خردمند دارد.
تو را جان جان است دین، ای برادرنگه کن به دل تا ببینی عیانی
هوش مصنوعی: ای برادر، دین تو ارزش جان را دارد. دل خود را مراقب باش و ببین که چگونه حقیقت را درک میکنی.
تنت را همی پاسبانی کند جانچو مر جانت را دین کند پاسبانی
هوش مصنوعی: جان تو از بدن تو مراقبت میکند، همانطور که دین تو از جانت محافظت میکند.
اگر جانت را دین شبان است شایدکه بر بیشبانان بجوئی شبانی
هوش مصنوعی: اگر جانت برای خدا و دینداری است، شاید بتوانی در میان افرادی که از رهبری و هدایت بیبهرهاند، به دنبال راهنما و پیشوایی بگردی.
وگر بر ره بیشبانان روانینیابی از این بیشبانان شبانی
هوش مصنوعی: اگر در راه بیسرپرستان حرکت کنی، نمیتوانی از این بیسرپرستان انتظار راهنمایی داشته باشی.
زمینیت را چون زمین باز خواهدزمان باز خواهدت عمر زمانی
هوش مصنوعی: زمانی که زمین وجود تو را به رسمیت بشناسد و تو را در آغوش گیرد، آن زمان زندگی و عمر تو نیز به شکوفایی خواهد رسید.
تو اندر دم اژدهائی نگه کنکه جان را از این اژدها چون رهانی
هوش مصنوعی: به اطراف خود نگاه کن و مراقب خطراتی باش که میتواند جانت را تهدید کند. باید بدانیم که چه چیزهایی ممکن است برای ما آسیبزننده باشد و چگونه میتوانیم از آنها دوری کنیم.
کنون کرد باید طلب رستگاریکه با تن روانی نه بیتن روانی
هوش مصنوعی: اکنون باید تلاش کنی تا رستگاری را پیدا کنی، چرا که تنها با وجود جسم و روح میتوان به این هدف رسید، نه فقط با داشتن یک روح بدون جسم.
که تو چون روانی چنین پست منشینکه با تو نماند بسی این روانی
هوش مصنوعی: تو مانند یک روح هستی، ولی چرا اینقدر پست و بیاهمیت رفتار میکنی که این روح نمیتواند مدت زیادی با تو باقی بماند؟
نمانی نه در کاروان نه به خانهنه بیزندگانی نه با زندگانی
هوش مصنوعی: در زندگی نه در جمع دیگران خواهی ماند، نه در تنهایی، نه در حالتی که هیچچیز از زندگی نداشته باشی و نه در حالتی که با زندگی همراه باشی.
تو را در قران وعده این است از ایزدچرا برنخوانی گر اهل قرانی؟
هوش مصنوعی: در قرآن وعدهای از سوی خداوند به تو داده شده است، پس چرا آن را نمیخوانی اگر از اهل قرآن هستی؟
تو را جز که حجت دگر کس نگویدچنین نغز پیغامهای جهانی
هوش مصنوعی: هیچ کس به جز خودت نمیتواند این پیامهای زیبا و دلنشین را به خوبی منتقل کند.