بخش ۳۷ - پندار و خودبینی موری که پر درآورده
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به نقد خودخواهی و تصور نادرست از وجود میپردازد. در آن روایت میشود که یک مور ضعیف با خودبینی، خود را به جای پرندهای بزرگ و عالی مثل عقاب میگیرد و از پروازش به خود میبالد. اما در واقع، او به محدودیتهایش و نبود آگاهی از عالم بزرگتر پی نبرده است.
شاعر به این نکته اشاره میکند که انسانها نیز مانند آن مور، با غفلت از حقیقت وجود و جهانی بزرگتر، در دام خودخواهی و نادانی گرفتار میشوند. او بر این باور است که مشکلات و فتنهها از عدم و نبود آگاهی ناشی میشود و تنها با شناخت و آگاهی از حقیقت خود و جهان میتوان از این دامها رهایی یافت. در پایان، شاعر به مخاطب یادآوری میکند که اگر از عدم و جهل دور نشویم، همیشه در معرض هلاکت و ناامیدی خواهیم بود.
گفت اینست آنچه گویند آفتاباین همان خورشید با صد آب و تاب
هوش مصنوعی: این همان چیزی است که میگویند آفتاب؛ همین خورشید است که با زیبایی و درخشندگی خاصی ظاهر میشود.
دیده ی آن مور کایام بهارمی برآرد بال و پر روزی سه چار
هوش مصنوعی: چشم آن مور (مورچه) که در بهار میبیند، هر روز سه یا چهار بار بال و پر خود را میگشاید.
لیک بال ناتوان سست و مستکان نبتواند پریدن زان درست
هوش مصنوعی: ولی بال ناتوان ضعیف و مست نمیتواند از آن ارتفاع پرواز کند.
با پر خود لحظه ای یا ساعتیاوج می گیرد بقدر قامتی
هوش مصنوعی: با پر خود به مدت کوتاهی به ارتفاعی میرسد، به اندازهی قامتش.
پر برآورد آن یکی مور ضعیفیک دو روزی در بهاری تا خریف
هوش مصنوعی: یک موری که ضعیف بود، در بهار مدتی بالهایش را باز کرد و پرواز کرد، اما بعد از چند روز که فصل پاییز فرا رسید، دیگر نتوانست به پرواز ادامه دهد.
کرد پرواز و به دیواری نشستپس بخود نازید چون طاوس مست
هوش مصنوعی: پرندهای پرواز کرد و در میانه دیواری فرود آمد، سپس به خود بالید و مانند طاووس مغرور شد.
گفت اینک من عقاب راستینمی پرم سر راست تا چرخ برین
هوش مصنوعی: من به عنوان یک عقاب واقعی پرواز میکنم و با دقت و قوت به سمت آسمان میروم.
هین منم شاهین برج اقتدارکرکسانم صید و بازانم شکار
هوش مصنوعی: من شاهینی هستم که بر فراز قلهی قدرت نشستهام، زمینگیر و شکارچی دیگران هستم.
شاهباز سامه ی سلطان منمپادشاه جمله ی مرغان منم
هوش مصنوعی: من مانند شاهباز قوی و سرسختی هستم که فرزند یک پادشاه بزرگ است و در حقیقت، میتوانم بر تمامی پرندگان سلطنت کنم.
هم منم طاووس فردوس برینهم پرم رشک نگارستان چین
هوش مصنوعی: من هم مانند طاووس در بهشت هستم و پرهای من به زیبایی و خوشگلی باغهای چین حسادت میکنند.
هم منم سیمرغ قاف لامکانکنگر ایوان عرشم آشیان
هوش مصنوعی: من همان سیمرغی هستم که در قاف، در جهانی بیمکان، و در کنگرههای عرش زندگی میکنم.
هم منم آن هدهد شهر سباهم منم فرخنده بال و پر هما
هوش مصنوعی: من همانا هدهدِ شهر سبا هستم و هم همان پرنده خوشبخت و فرخندهای که بال و پرش خوشحال است.
ما خود آن موریم ای یار عزیزبل فزونتر از هزاران پایه نیز
هوش مصنوعی: ما خود مانند مور هستیم، ای دوست گرامی، بلکه از هزاران پایه هم بالاتر هستیم.
در بهارستان فیض لم یزلاز نسیم لطف فیاض ازل
هوش مصنوعی: در باغ بهار، همیشه از نسیم محبت و لطف خالق بیپایان بهرهمند میشویم.
دیده بگشودیم از خواب عدمشد عیان مجذور را جذر اصم
هوش مصنوعی: چشم خود را از خواب بیخبری باز کردیم و حقیقتی نمایان شد که برای ما پنهان بود.
پس ز سوراخ عدم سر بر زدیمتا سر دیوار دنیا پر زدیم
هوش مصنوعی: از ناکجا سر بیرون آوردیم و تا بالای دیوار دنیا پرواز کردیم.
بر پریدیم از عدم گامی سه چارتا سر دیوار پست روزگار
هوش مصنوعی: ما از نبود به وجود آمدیم و با چند قدم به سمت بالاتر از دیوار کوتاه زمان پیش رفتیم.
نی خبرمان جز ازین دیوار پستنی گذرمان در تماشاگاه هست
هوش مصنوعی: ما از این دیوار کوتاه هیچ خبری نداریم و در جایی که میتوانیم تماشا کنیم، هیچ گذری نداریم.
نی خبرمان از زمینهای سترگنی ز دریاهای ذخار بزرگ
هوش مصنوعی: نه از زمینهای وسیع خبری داریم و نه از دریاهای پربار.
نی از این خاک مطبق مان خبرنی بر این چرخ معلق مان گذر
هوش مصنوعی: ما از این زمین و اصول آن هیچ خبری نداریم و بر این آسمان و چرخ گردان نیز گذری نداریم.
نی خبرمان هم ز مهر و اختوراننی از این آمد شد هفت آسمان
هوش مصنوعی: ما هیچ اطلاعی از محبت و بهار نداریم و از این تغییرات در آسمانها هم خبر نداریم.
نی گذر افکنده در اقلیم جاننی خبر از عالم روحانیان
هوش مصنوعی: گویی که نی، پردهای از دنیای روح و جان انسان را بر افراشته است و در این عالم هیچ خبری از موجودات معنوی و روحانی وجود ندارد.
نی ز شهبازان اوج عزوشاننی ز سیمرغان قاف لامکان
هوش مصنوعی: نه از پروازهای بلند عقابان او است و نه از پرندگان افسانهای قاف در دنیای نامتناهی.
نی بجز نامی شنیده از وجودنی ز آتش دیده چیزی غیر دود
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از وجود نی میدانیم، نام آن است و از آتش فقط دود را میبینیم.
چون زکار خویش آگه نیستمنیستم آگه من خود چیستم
هوش مصنوعی: وقتی که از کار خودم آگاه نیستم، نمیدانم که واقعاً کی هستم.
چون نه از هستی هستان آگهیمنام هستی را همی بر خود نهیم
هوش مصنوعی: ما از وجود و ماهیت دیگران آگاه نیستیم، بنابراین نام وجود را نیز بر خود میگذاریم.
دیدنیها گر بدیدیم ای سعیدگر شنیدیم آنچه بایدمان شنید
هوش مصنوعی: اگر چیزهای شگفتانگیز را ببینیم، ای سعید، یا اگر آنچه را که باید بشنویم، بشنویم، اینها تجربههای مهمی هستند.
بسته بودیم از وجود خود نظراز سماع نام خود بودیم کر
هوش مصنوعی: ما در درون خود را به گونهای بسته بودیم که از حالات سرود و موسیقی، به طور کامل بیخبر و ناشنوا بودیم.
هستی خود را کجا پنداشتیمنام هستی کی بخود بگذاشتیم
هوش مصنوعی: ما چه تصوری از وجود خود داریم و نام وجود را چگونه بر خود نهادیم؟
چون خبر از بودنیهامان نبوددیدنیها از نظرمان دور بود
هوش مصنوعی: وقتی از وجود و حال ما خبر نبود، چیزهایی که باید میدیدیم از چشممان پنهان بود.
هستی خود را گمان کردیم بودرو به آن کردیم از هر سوی زود
هوش مصنوعی: ما فکر کردیم که وجود ما واقعی است، اما به آن توجه کردیم و از هر سو به سرعت به آن پرداختیم.
پس به خود از خود چو ما پرداختیمبا عدم نرد محبت باختیم
هوش مصنوعی: ما وقتی که از خود غافل شدیم و به درون خود پرداختیم، متوجه شدیم که در ارتباط با عشق، همه چیز را از دست دادهایم.
این منی و مایی آید در میانصدهزاران فتنه شد پیدا از آن
هوش مصنوعی: این من و تو در میان هزاران مشکل و فتنه، به وضوح نمایان میشویم.
آری آری چون نباشد این منیغیر نازیدن به معدومی دنی
هوش مصنوعی: بله، اگر وجود نداشته باشد، جز فخر فروشی بر چیزهای بیمعنا، کار دیگری نمیتوان کرد.
از عدم جز فتنه و نقص و وبالچیست حاصل ای رفیق بی همال
هوش مصنوعی: از نبود چیزی جز آشفتگی، نقصان و عواقب بد به دست نمیآید، ای همرزم یگانهام.
این بدی و فتنه و ویل و ندمسربسر هستند از نسل عدم
هوش مصنوعی: این بدیها و دشواریها و مشکلات همگی از منبع عدم و نیستی به وجود آمدهاند.
خود نزاید از وجود مستطابجز صلاح و نیکی و خیر و صواب
هوش مصنوعی: از وجود پاک و شایسته، جز کارهای خوب و نیک سرچشمه نمیگیرد.
هر فسادی سر برآورد از عدملیته فی الامتناع و العدم
هوش مصنوعی: هر فتنه و فساد که به وجود میآید، ریشهاش در نبودن و ناپایداری است.
گر نمی سازد به شوی خویش زنیا ز فقر او بود یا از عنن
هوش مصنوعی: اگر زن با همسرش سازگاری ندارد، یا به خاطر فقر اوست یا به دلیل ناتوانی جنسیاش.
شوی اگر با زن نسازد در جهانیا ز زشتی یا ز خوی زشت دان
هوش مصنوعی: اگر مردی با همسرش نمیتواند سازگاری داشته باشد، این نشاندهندهی چیزی زشت یا اخلاق ناپسند در اوست.
آن یکی در شرمساری از عیالوان دگر از قرض خواهان در وبال
هوش مصنوعی: یکی به خاطر شرم و خجالت از همسرش در مضیقه است و دیگری به دلیل بدهی و طلبکاران در فشار و سختی قرار دارد.
آن یکی از ناتوانی در زبولوان یکی از جهل و نادانی ملول
هوش مصنوعی: یکی از آنها به خاطر ناتوانیاش در افکارش دچار قهری میشود و دیگری به دلیل جهل و نادانیاش خسته و دلزده است.
آن دو را از ملک کشور شد نزاعکی نزاعی بود اگر بود اتساع
هوش مصنوعی: آن دو نفر به خاطر ملک و کشور با هم درگیر شدند، اما اگر واقعا درگیری وجود داشت، باید فضایی برای اختلاف نیز وجود میداشت.
بازگشت جمله اینها ای پسرجز عدم نبود نبین چیز دگر
هوش مصنوعی: پسر، بدان که تمامی این چیزها بازگشتشان جز به عدم و نیستی نیست، هیچ چیز دیگری را نخواهی دید.
اینچنین سهل است جانا سربه سرپیش آنچه آیدت آخر به سر
هوش مصنوعی: عزیزم، همه چیز برای تو بسیار آسان است، چه میشود که در نهایت برایت پیش خواهد آمد.
زانکه چون رو در عدم انداختیرو به او از غیر او پرداختی
هوش مصنوعی: چون رو به عدم میآوری و از وجود خود فاصله میگیری، در حقیقت به سوی او و از غیر او روی میآوری.
می کشد زان سوی خود هر دم تورامیل آری می کند جذب اقتضا
هوش مصنوعی: هر لحظه، آن طرف خود، تو را با نیرویی به سمت خود میکشد و خواهش تو را به سمت اقتضای خود جذب میکند.
نمی کمندت سوی نابودی کشدتاکند بودت ز سوی خویش رد
هوش مصنوعی: تو را به سوی نابودی نمیکشاند، بلکه خودش را از جانب خودت دور میکند.
آن کشد خود نیز اشیائی بجدآن کشش را این شتاب آمد مجد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نیرو و کششی که یک جسم دارد، خود به خود اشیاء دیگر را به حرکت درمیآورد. این کشش و تنش باعث به وجود آمدن شتاب و سرعت میشود.
با دو دست او را بسوی خود کشانبا دو پا تو خود بسوی او دوان
هوش مصنوعی: با دو دست او را به سمت خود میکشی و با دو پای خود به سمت او میدویی.
آری آری چون تو خاکستی و خاکطالب سفل است و ادبار و هلاک
هوش مصنوعی: بله، درست است که تو از جنس خاک هستی و خاک همیشه در پی چیزهای پایین و نابودی است.
از عدم سافلتری چون می ندیدلاجرم بیخود بسوی آن دوید
هوش مصنوعی: چون نمیتوانست از نبودن چیزها برهانهای ببیند، بیاختیار به سوی آن دو حرکت کرد.
آن کشان و خود دوان و از عقبلشکر ابلیس با شور و شغب
هوش مصنوعی: آنها با شتاب و سرعت حرکت میکنند و در حالی که از پشت سرشان لشکر ابلیس در حال دنبال کردنشان است، دچار اضطراب و هیجان هستند.
یک گروهش روز و شب در راندنتیک گروه دیگر اندر خواندنت
هوش مصنوعی: یک دسته از افراد همیشه در حال تلاش و فعالیت هستند که تو را به جلو ببرند و موفقیتهایت را تحقق ببخشند، و گروه دیگری هم وجود دارد که مشغول گفتن داستانها و سرودههای تو هستند و به تو افتخار میکنند.
آن بخواند هی بیا سوی عدماین براند ناتمامی یک قدم
هوش مصنوعی: بیا تا به سوی عدم برویم، زیرا این دنیا و هستی ناتمام است و تنها با یک قدم ممکن است به آنجا برسیم.
هم کشش از آن و هم کوشش ز خودخواندن و راندن ز فوج دیو و دد
هوش مصنوعی: انسان باید هم به تلاش و کوشش خود توجه کند و هم به قدرتی که او را از نیروی منفی و شر دور میکند. او باید از نیروهای بد و مضر دوری کند و به سوی خوبیها و ارزشها حرکت کند.
چون زگودال عدم آیی به درگر برآرد جان هزاران بال و پر
هوش مصنوعی: زمانی که از عمق ناپیدایی و عدم به بیرون بیایی، اگر زندگی دوباره جان بگیرد، در حقیقت هزاران بال و پر برای پرواز خواهی داشت.