بخش ۱۲۹ - امیر معزول که شغل ابریق داری مبرز پیش گرفت
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعری به توصیف زندگی حاکمی میپردازد که در یک شهر فرمانروایی داشته و همه مردم آن شهر به او اطاعت میکردند. این حاکم به دلایلی از مقام خود معزول میشود و بعد از عزل، به عبادت و توبه میپردازد. پس از عزل، او به زاهدی تبدیل میشود و در واقع به فلسفه و آموزشهای معنوی روی میآورد.
شاعر سپس به موضوع قدرت و حکومت میپردازد و به خواننده یادآور میشود که حاکمیت و قدرت واقعی در دل مردم و در خدمت به آنان نهفته است. او به ضرورت تلاش برای دستیابی به بزرگی و حکمرانی از نوعی دیگر، یعنی خدمت به مردم و دلایل واقعی قدرت در زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعری حول شکوه و نورانیت روحانی و انسانی حرکت میکند و دعوت به بیداری و جستجوی معنوی میکند، تا فرد به حقیقت و جاودانگی دست یابد.
آن یکی میبود در شهری امیراهل آن شهرش همه فرمان پذیر
هوش مصنوعی: در یک شهر، شخصی بود که رئیس و امیر آنجا بود و مردم آن شهر همگی از او اطاعت میکردند.
روز و شب در امر و نهیش اشتغالکوس مالامالش از ضیق نعال
هوش مصنوعی: روز و شب در امور و نهیهایش مشغول است و صدای زنگش به خاطر تنگی نعله (لگام) به گوش میرسد.
امر او نافذ چو سلطان ارسلانحکم او قاطع چو تیغ ایلخان
هوش مصنوعی: فرمان او مانند یک پادشاه قدرتمند نافذ است و دستورات او نیز به اندازه یک شمشیر تیز و قاطع است.
روزگاری اندر آنجا حکمرانحکم او بر پیر و بر برنا روان
هوش مصنوعی: زمانی در آن مکان، حاکمی وجود داشت که فرمانش بر تمام افراد، چه سالخورده و چه جوان، جاری بود.
از حکومت عاقبت معزول شدبود آکل بعد از آن ماکول شد
هوش مصنوعی: پس از اینکه شخصی که قدرت را در دست داشت و حاکم بود، در نهایت از مقام خود برکنار شد، سرنوشت او به گونهای رقم خورد که در واقع دیگر چیزی برای او باقی نماند و مورد بیتوجهی قرار گرفت.
خاست از ایوان و در محراب شدآتش سوزنده بود و آب شد
هوش مصنوعی: آتش سوزندهای که در ایوان برپاست، به سمت محراب حرکت میکند و به حالتی آرام و سرد تبدیل میشود.
دست زد در دامن ورد و دعاروز و شب در توبه از ظلم و خطا
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، به دعا و توبه پرداخته و از ظلم و اشتباهات خود پوزش میطلبد و در دامن رحمت و مغفرت الهی دسترسی پیدا میکند.
در عمل عامل یزید ثانی استعزل چون شد زاهد گیلانی است
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در اقدام، کسی که مانند یزید دوم عمل میکند، از مقام خود برکنار شده است؛ زیرا او همچون زاهد گیلانی، تنها به ظواهر و معنای سطحی امور توجه کرده و از درک عمیقتر بازمانده است.
مرشدی گر آدم چابک اثرمن ندیدهستم ز عزل استادتر
هوش مصنوعی: مرشدی پیدا کن که سریع و چابک باشد، زیرا من هنری از کسی ندیدهام که در عزلت بتواند به این سطح از استادی برسد.
حاکم منصوب زهر ارقم استچون شود معزول موم و مرهم است
هوش مصنوعی: حاکم که به زور و قدرت برگزیده شده، مانند زهر سمی است، اما وقتی از قدرت برکنار شود، به مانند موم و دارو میگردد که نجاتدهنده و نرم است.
حاکم معزول نور دیدههاستهر فقیری را رفیق و آشناست
هوش مصنوعی: حاکم برکنار شده، محبوب دلهاست و هر فقیر او را دوست و آشنا مییابد.
میر معزول آنچه اوراد و دعاخواند اندر مسجد و محرابها
هوش مصنوعی: شخصی که از مقام خود برکنار شده است، هر چقدر هم که در مسجد و محل عبادت دعا و ذکر خوانده باشد، تأثیری نخواهد داشت.
هیچ سودی ورد روز و شب نکردبازگشتی سوی او منصب نکرد
هوش مصنوعی: هیچ فایدهای از این روزها و شبها حاصل نمیشود و بازگشتی به آن مقام و جایگاه قبلی وجود ندارد.
سوی فرمان از دو چشمش خواب بردعُطلُت و اهمالش از دل تاب برد
هوش مصنوعی: سود و فایدهای که از نگاهش به دست میآید، باعث شده است که خواب غفلت و بیتوجهی از دل او برود.
مَبرَزی اندر میان آن شهر داشتهرکس آنجا از تقاضا بهر داشت
هوش مصنوعی: در آن شهر، شخصی بود که به هر کس که نیاز داشت، کمک میکرد و خواستههای مردم را برآورده میساخت.
رفت امیر و بر در مَبرَز نشستسی چهل ابریق گل آورد دست
هوش مصنوعی: امیر رفت و در کنار در، شخصی نشسته بود که تعدادی ابریق گل در دست داشت.
چید آنها را به صد برگ و نواشد امیر مَبرَز فرمان روا
هوش مصنوعی: امیر مبرز با شکوه و توانایی، آنها را بهگونهای مرتب و نظم خاصی ترتیب داد که به یک آواز زیبا تبدیل شد.
هرکه ابریقی ز جا برداشتیاو لوای امر و نهی انباشتی
هوش مصنوعی: هر کس که چیزی را از جایی برمیدارد، مسئولیت و وظایف زیادی به عهدهاش میآید.
این یکی بگذار و بردار آن دگرآن دگر برداشت زآن هم رهگذر
هوش مصنوعی: این یکی را کنار بگذار و آن یکی را بردار. آن یکی هم به سادگی به دست میآید.
هین مرو زین راه و از آن راه رونشکنی ابریق از آن غافل مشو
هوش مصنوعی: مراقب باش که وقتی از این مسیر میروی، دلیلی برای ناامیدی نداشته باشی و از هدفهایت غافل نشوی.
ای در این مَبرَز تو آن ابریقداردست از این ابریق و این مَبرَز بدار
هوش مصنوعی: ای کسی که در این مکان حضور داری، تو این ظرف را در دست داری، از این ظرف و از این مکان دست بکش.
رو به شهر خویش آنجا شاه باشصاحب تاج و نگین و گاه باش
هوش مصنوعی: به سوی شهر خودت برو و آنجا مانند یک پادشاه با تاج و نگین باش و در مقام احترام و بزرگی قرار بگیر.
گر همی خواهی بزرگی رو دلیرکشوری بگشا و اقلیمی بگیر
هوش مصنوعی: اگر خواهان عظمت و بزرگی هستی، دلیرانه به سرزمینهای نو برو و قلمرو جدیدی به دست آور.
چون که اقلیمی گرفتی بیدرنگبهر اقلیم دگر بستان بدنگ
هوش مصنوعی: زمانی که به یک سرزمین جدید پا میگذاری، به سرعت برای جستجوی سرزمین دیگری آماده شو.
این شهان را بین که با این روز تنگشیشهٔ دورانشان در دست سنگ
هوش مصنوعی: به این پادشاهان نگاه کن که در این روزهای سخت، تنها شیشهای از روزگارشان در دست دارند که به آسانی میشکند.
نی شهان بل کودکان نِیْ سوارنی شهان بل افجگان کشتزار
هوش مصنوعی: صدای نی، صدای شاهان نیست، بلکه صدای کودکان و جوانان زودتر از بزرگترها در کشتزارهاست.
تا زمانی غایتش ده یا که بیستبلکه آنهم جز گمان و وهم نیست
هوش مصنوعی: تا وقتی که به چیزی دست نیافتهای یا در پی آن نیستی، هرچه تصور کنی فقط خیال و گمان است.
مینیابند از جهانگیری ستوهسر به کف بگرفته اندر دشت و کوه
هوش مصنوعی: آنان که از تسلط بر جهان خسته و ناامید شدهاند، سر خود را به زیر انداخته و در دشت و کوه رو به جلو حرکت میکنند.
ای تو را صد ملک جاویدان به راهوی مکلل بهر تو دیهیم و گاه
هوش مصنوعی: ای تو که برایت صدها ملک جاودانی به راه آمدهاند و بر سر تو تاجی قرار دادهاند.
ای کلید ملک جان در مشت توخاتم جم در کهین انگشت تو
هوش مصنوعی: تو کلید معنویات و اسرار زندگی هستی و در دستان تو قدرتی وجود دارد که میتواند درهای دانش و روشنی را به روی انسانها باز کند.
از چه حیرانی چنین و سر به پیشهمچو طفلان ریدهای در زیر خویش
هوش مصنوعی: چرا اینقدر متعجبی و سر به زیر گذاشتهای مانند کودکان که در زیر خود خیس کردهاند؟
دست و پای خود چرا گم کردهایتو مگر تاتوله یا مِیْ خوردهای
هوش مصنوعی: چرا اینقدر گیج و سردرگمی؟ آیا مانند یک بچه یا کسی هستی که به عرقخواری افتاده است؟
یا تورا جادوگری از راه بردیا چو هاروتت کسی در چاه برد
هوش مصنوعی: یا ممکن است جادوگری تو را فریب دهد و به راهی ناخواسته بکشاند، یا همانطور که هاروت، کسی تو را به دوراهی و چاهی عمیق بکشاند.
ورنه برخیز و قدم در راه نهیک قدم اندر سفیر چاه نه
هوش مصنوعی: اگر قرار است اقدام کنی، پس برخیز و شروع کن. فقط نباید در حاشیه و بیهدف بمانی، بلکه باید با اراده و در مسیر درست حرکت کنی.
رنج بالله یک دو روزی بیش نیستراه چندانی تو را در پیش نیست
هوش مصنوعی: رنج و سختی که تحمل میکنی، فقط برای مدت کوتاهی است و مسیر زیادی را پیش رو نداری.
راه نزدیکست و مقصد بس بزرگیوسف اینجا و تو همآغوش گرگ
هوش مصنوعی: راه نزدیک است و هدف بسیار بزرگ است. یوسف (نماد زیبایی و نیکوکاری) در اینجا است و تو هم در آغوش گرگ (نماد خطر و تهدید).
گر به چشمت راه دور آید ولیچشم تا بر هم زنی در منزلی
هوش مصنوعی: اگر به چشم تو راه دور به نظر برسد، اما همین که پلک برهم بزنی، به خانهای میرسی.
در ورای منزلت هم منزل استوه چه منزل گلشن جان و دل است
هوش مصنوعی: فراتراز جایگاه و مقام، جایی وجود دارد که منزلگاه واقعی است و آنجا، مکان زیبای روح و دل میباشد.
همچنین هر منزلی را در قفامنزلست و معدن نور و صفا
هوش مصنوعی: هر مکان و محلی که در آن قرار میگیریم، پشت سر خود مکانی دیگر دارد که منبع نور و پاکی است.
وه چه منزل کشور ملک ابدروشن از نور خداوند احد
هوش مصنوعی: این مکان، سرزمین پادشاهی ابدی است که از نور خداوند یکتا روشن شده است.
ای برادر ساعتی هشیار شوطالب آن عالم انوار شو
هوش مصنوعی: ای برادر، کمی هوشیار باش و در پی شناخت آن دانش و علم روشن و نورانی باش.
تا رسانندت به جایی کز بیانهست بیرون وز عقل نکتهدان
هوش مصنوعی: تا تو را به موقعیتی برسانند که از کلمات و سخن فراتر رود و برتر از دانایی عقل باشد.
همچو آن مؤمن که شد زآغوش حورتا لب سرچشمهٔ دریای نور
هوش مصنوعی: همچو مؤمنی که در آغوش حوری قرار گرفت تا به لب سرچشمه دریای نور برسد.