تناجی
ملا احمد نراقی

شمارهٔ ۹

عاشق ار بر رخ معشوق نگاهی بکندنه چنان است گمانم که گناهی بکند
ما به عاشق نه همین رخصت دیدار دهیمبوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند
آنکه آرایش این باغ ازو بود اکنوننگذارند که از دور نگاهی بکند
دیدن چهره ی معشوق ثواب است خصوصکه دمی در دل بیرحم تو راهی بکند
آنچه با این دل ویرانه غم عشق تو کردکافرم گر به دهی هیچ سپاهی بکند
دوش دیدم که درآمد ز درم یار به خواباثر این خواب به بیداری الهی بکند
باکم از قتل صفایی به ستم نیست ولیکترسم از دست تو یک نیم شب آهی بکند