شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سالها تلاش و جستجوی مداوم برای یافتن دوست سخن میگوید. او در مسیر خود جاهای مختلفی از جمله مدرسه، میکده و صومعه را دیده، اما هیچ نشانی از دوست نیافته است. شاعر به مکانهای خرابه و تنهایی پناه میبرد و با دل افسرده به اندیشیدن و تحمل سختیها میپردازد. او تنها به یاد دوست خود بوده و از هر چیز دیگری دوری میکند.
پس از مدتها انتظار و تحمل درد و رنج، بالاخره به مقصود خود میرسد و خوشی و آرامش را تجربه میکند. در این لحظه، جهان برای او به مکانی امن تبدیل میشود و تنها نور وجود محبوبش را میبیند. شاعر در نهایت بیان میکند که دیگر هیچ چیزی جز عشق و یاد دوستش برایش مهم نیست.
عمری ست که اندر طلب دوست دویدیمهم مدرسه هم میکده هم صومعه دیدیم
هوش مصنوعی: سالهاست که در جستجوی دوست به هر سو میدویم؛ هم به مدرسه، هم به میکده و هم به صومعه سر زدهایم.
با هیچکس از دوست ندیدیم نشانیوز هیچکسی هم خبر او نشنیدیم
هوش مصنوعی: ما هیچ نشانهای از دوست پیدا نکردیم و از هیچکس هم خبر او را نشنیدیم.
در کنج خرابی پس از آن جای گرفتیمتنها و دل افسرده و نومید خزیدیم
هوش مصنوعی: در گوشهای از ویرانی، به حال خودمان نشستهایم و تنها با دلهای افسرده و ناامید به زندگی ادامه میدهیم.
سر بر سر زانو بنهادیم و نشستیمهم بر سر خود خرقه ی صد پاره کشیدیم
هوش مصنوعی: ما بر زانوهای خود نشستیم و سر را به آنجا گذاشتیم و بر خود چادر یا عبای پارهای پوشیدیم.
هر تیر که آمد همه بر سینه شکستیمهر تیغ که آمد همه بر فرق خریدیم
هوش مصنوعی: هر ضربهای که به ما رسید، همه را تحمل کردیم و هر زخم و آسیب که به ما وارد شد، با مقاومت و شجاعت پذیرفتیم.
جام ارچه همه زهر بلا بود گرفتیممی گرچه همه خون جگر بود چشیدیم
هوش مصنوعی: هرچند در زندگی با مشکلات و دردهای فراوانی روبرو هستیم و فکر میکنیم که همه چیز تلخ و زهرآگین است، اما باز هم به استقبال این چالشها میرویم و با وجود اینکه از سختیها رنج میبریم، آنها را تجربه میکنیم و از زندگی لذت میبریم.
چشم از رخ هرکس همه جز دوست ببستیمپا از در هرکس همه جز خویش کشیدیم
هوش مصنوعی: نظارتمان را از هر فردی جز دوست خود برداشتیم و برای ورود به زندگیامان به کسی جز خودمان توجه نکردیم.
از آنچه جز افسانه ی او، گوش گرفتیماز هرچه بجز قصه او لب بگزیدیم
هوش مصنوعی: ما از هر چیزی که جز داستان او بود، گوش شنوای خود را دور کردیم و از هر چیزی غیر از روایت او، دندان بر لب گزیدیم.
هر لوح که در مکتب ما، جمله بشستیمهر صفحه که در مدرس ما جمله دریدیم
هوش مصنوعی: هر صفحهای که در مکتب ما یاد گرفتیم و هر آموزشی که در مدرسه دریافت کردیم، همه را به خوبی تجربه کردیم.
هر نقش بجز نقش وی از سینه ستردیمهر مهر بجز مهر وی از دل ببریدیم
هوش مصنوعی: ما هر تصویری غیر از تصویر او را از دل خود پاک کردیم و هر محبت و دوستی غیر از محبت او را از دل بریدم.
جز عکس رخش، زآینه ی دل بزدودیمجز یاد وی از مزرع خاطر درویدیم
هوش مصنوعی: ما فقط تصویر چهرهاش را از دل خود پاک کردیم و جز یاد او از زمین خاطرمان چیزی برداشت نکردیم.
گر تشنه شدیم، آب ز جوی مژه خوردیمور گرسنه، لخت جگر خویش مکیدیم
هوش مصنوعی: اگر تشنه شدیم، آب را از اشکهایمان نوشیدیم و اگر گرسنه بودیم، از گوشت خود تغذیه کردیم.
یک چند چنین چون ره مقصود سپردیمالمنة لله که به مطلوب رسیدیم
هوش مصنوعی: مدتی را در مسیر هدف خود تلاش کردیم و اکنون شکر God را به جا میآوریم که به خواستهمان دست یافتیم.
خرّم سحری بود که با یاد خوش اوبنشسته، که از شش جهت این نغمه شنیدیم
هوش مصنوعی: در سحری دلانگیز و شاداب نشستهام و یاد خوش او را در ذهن دارم، چرا که از هر سو این نغمههای زیبا به گوشم میرسد.
کایام وصال است و شب هجر سرآیدبرخیز «صفایی» چه نشستن که رسیدیم
هوش مصنوعی: ایام خوشی و دیدار است و شب جدایی به پایان میرسد. برخیز و آماده شو «صفایی»، چرا که هنوز نشستهای وقتی به این لحظه رسیدهایم.
جستیم ز جا جان بکف از بهر نثارشپس دیده گشودیم و بهر سو نگریدیم
هوش مصنوعی: ما تصمیم گرفتیم که جان خود را برای او فدای کنیم، بنابراین چشمانمان را باز کردیم و به هر سو نگاه کردیم.
دیدیم نه پیدا اثر از کون و مکان بودجز پرتو یک مهر، دگر هیچ ندیدیم
هوش مصنوعی: دیدیم که از هستی و وجود، هیچ نشانهای نیست، جز نور یک خورشید که آن هم تنها چیزی است که مشاهده میشود و دیگر هیچ چیزی دیده نمیشود.
دیدیم جهان وادی ایمن شده هر چیزنخلی و ز هر نخل انا الله بشنیدیم
هوش مصنوعی: در این دنیا مشاهده کردیم که محیطی امن و آرام ایجاد شده است، به گونهای که هر چیز نشان از خوشبختی و آرامش دارد و از هر درختی صدای "من از خداوند هستم" به گوش میرسد.