شمارهٔ ۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد روزهای گذشتهاش میافتد و از حالتی سرگشته و حیران سخن میگوید. او در میان دوستانش به میخانه میرود و خود را به حالتی از دیوانگی میبیند. وقتی از او سوال میکنند که آیا دیوانهای، پاسخ مثبت میدهد. یکی از دوستانش راهحلی برای او ارائه میدهد، او را به نوشیدن میدعوت میکند و میگوید که نگرانی از عهدهایی که بسته ندارد. شاعر به آثار خوشی پی میبرد و با نوشیدن می، احساس آزادی و شکرگزاری میکند که از این جمع منفرد نیست.
در مدرسه دی با دو سه فرزانه نشستمپیمان پی بشکستن پیمانه ببستم
هوش مصنوعی: در مدرسه دی ماه با چند نفر دانا نشستم و تصمیم گرفتم که پیمان و عهدی که بسته بودم را بشکنم.
امروز چو نیکو به حقیقت نگرستمدیدم که به دیروز چه دیوانه شده ستم
هوش مصنوعی: امروز که با دقت به واقعیتها نگاه کردم، متوجه شدم که دیروز چه اندازه احمقانه و عجیب دچار دردسر و مشکلات شده بودم.
سرگشته و حیران سوی میخانه دویدمدر پای خم افتادم و در زود ببستم
هوش مصنوعی: به خاطر سرگردانی و گیجی، به سمت میخانه دویدم و در پای خم شراب افتادم و در را به سرعت بستم.
دیدند چنینم دوسه دیوانه و گفتنددیوانه ای آیا تو؟ بگفتم بله هستم
هوش مصنوعی: آنها دیدند که من اینطور هستم، دیوانهای دو سه نفر به من گفتند آیا تو دیوانهای؟ من هم جواب دادم بله، من دیوانهام.
گفتند به هم چاره ی این چیست، یکی شانپر کرد ز می ساغری و داد به دستم
هوش مصنوعی: آنها گفتند که راه حل این مشکل چیست، یکی از آنها جامی را پر از شراب کرد و به دست من داد.
گفتم چکنم؟ گفت بپیما و میندیشگفتم که کند عهده ی آن عهد که بستم؟
هوش مصنوعی: گفتم چه باید بکنم؟ گفت به مسیر خود ادامه بده و نگران چیزی نباش. گفتم آیا من میتوانم از عهدی که بستم فاصله بگیرم؟
گفتا پی کفاره ی آن، جام دگر نوشمن نیز دو صد عهد به این حیله شکستم
هوش مصنوعی: گفت: برای جبران آن، یک جام دیگر هم نوشیدم و با این ترفند، دو صد عهد و پیمان را شکستم.
بگرفتم از او جامی و جام دگر از پینوشیدم و برخاستم و راست نشستم
هوش مصنوعی: من یک جام از او گرفتم و بعد یک جام دیگر نوشیدم، سپس بلند شدم و به حالت راست نشستم.
سر سوی فلک کردم و گفتم که «صفایی»صد شکر خدا را که ازین طایفه رستم
هوش مصنوعی: من سرم را به آسمان بلند کردم و گفتم: ای صفا، صد بار شکر خدا را که از این جمع و طایفه هستم.