شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس درد و رنج عاشقانه سخن میگوید. شاعر از طرفی به تیرگیهای جفا و ظلم اشاره میکند و میگوید که دیگر از مشکلات نترسد و به گذشته فکر نکند. او به آرامش مردگان در خواب اشاره دارد و از دیگران میخواهد که در این باره نگرانی نداشته باشند. شاعر همچنین از نبودن جان و دل برای عاشقان سخن میگوید و درخواست میکند که حتی یک بوسه نیز ارزشمند باشد. او از دل افسرده خود میگوید و میخواهد که دیگران در غم او شریک نشوند. در نهایت، شاعر به عشق و دشواریهای آن اشاره میکند و از دیگران میخواهد که از مشکلات عشق دوری کنند.
ای بر کفت تیغ جفا از قتل ما پروا مکنبگذشته ایم از خون خویش اندیشه از فردا مکن
هوش مصنوعی: ای کسی که با ظلم و ستم بر ما رفتار میکنی، از کشتن ما نگران نباش، چون ما از خون خود گذشتیم و نیازی به فکر کردن درباره آینده نداریم.
آسوده در مهد لحد خوابیده اند این مردگانبگذارشان در خواب خوش آن لعل را گویا مکن
هوش مصنوعی: مردگان در آرامش و آرامش در خاک خوابیدهاند، بگذارید در خواب شیرینشان بمانند و از آن زیبایی که دارند صحبت نکنید.
نه جان نه سر، نه دین، نه دل ماند از برای عاشقانرحمی کن و یک بوسه را دیگر بها بالا مکن
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از عشق برای عاشقان باقی نمانده است، نه جان، نه سر، نه دین و نه دل. رحم کن و ارزش یک بوسه را بیشتر از این نبر.
افسرده دلهای فغان جز از دل من برمخیزفرسوده ی غم سینه ها جز سینه ی من جا مکن
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل من وجود دارد، باعث میشود که دیگران ناله نکنند و دلهایشان را افسرده نسازند. من تنها کسی هستم که از این درد رنج میبرم و نمیخواهم بقیه نیز مانند من دچار غم و اندوه شوند.
ریزند اگر در دامنت نقد دو کون و در عوضخواهند کالای غمش زینهار کاین سودا مکن
هوش مصنوعی: اگر بخواهند در ازای دو تن از زیباییهایت، غم خود را به تو بدهند، حواست را جمع کن که این معامله را نکن.
ای چشم تر مردم مرا خوانند امام کشوریاز عشق من کس را خبر نبود مرا رسوا مکن
هوش مصنوعی: ای چشم گریان، مردم مرا به عنوان پیشوای یک سرزمین میشناسند، اما هیچکس از عشق من باخبر نیست. مرا رسوا نکن.
مال یتیم و رشوه را بخشیدم ای قاضی به تومن ماندم و یک جرعه می با من در آن غوغا مکن
هوش مصنوعی: ای قاضی، من به تو اموال یتیمان و رشوهها را بخشیدم، اما اکنون فقط یک جرعه شراب با من مانده است. در این شلوغی ناله نزن و حاشیه نرو.
دریای عشق است و جفا در آن «صفایی» ناخداکشتی بران، اندیشهای از موج این دریا مکن
هوش مصنوعی: در دریای عشق، سختیها و دردهای زیادی وجود دارد. ای ناخدا، کشتیات را به سفر ببر، اما از فکر کردن به تلاطم و مشکلات این دریا خودداری کن.