شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، فردی به محبوبش اعلام میکند که از او دعای خیر میطلبد اما محبوب پاسخ میدهد که باید از این خواستهها دست بردارد و به جای دیگری بپردازد. او میخواهد قدم در راه عشق محبوبش بگذارد، اما محبوب از او میخواهد که این فکر را فراموش کند. فرد همچنین خواستار نگاهی به زیبایی محبوب است، ولی محبوب پیشنهاد میکند که از همه چیز صرفنظر کند. در ادامه، او درباره غم و ستمهایش صحبت میکند، اما محبوب به او توصیه میکند که از شکایت و درگیری با مشکلات خود بپرهیزد و هوسهای ناپایدار را کنار بگذارد. این گفتگو نشاندهنده تردید و ناامیدی در عشق و توصیههای محبوب به فرد است که به خود واقعیاش برگردد.
گفتم ز دعای من شبخیز حذر کنگفتا برو اظهار ورع جای دگر کن
هوش مصنوعی: به او گفتم از دعای شبانهام دوری کن، او گفت برو و نشاندهنده پرهیزکاریات در جایی دیگر باش.
گفتم که قدم در ره عشق تو نهم گفتبگذار ولیکن قدم خویش ز سر کن
هوش مصنوعی: گفتم که برای رسیدن به عشق تو قدم بردارم، او گفت بگذار، اما قدم خودت را کنار بگذار.
گفتم نظری بر رخ زیبای تو خواهمگفتا برو از هر دو جهان قطع نظر کن
هوش مصنوعی: گفتم که به چهره زیبای تو نگاه میکنم، اما گفتی که بهتر است از هر دو جهان بیتوجه باشی و به آنها اهمیت ندهی.
گفتم که دلم، گفت سراغ ره ما گیرگفتم که سرم، گفت به فتراک نظر کن
هوش مصنوعی: وقتی گفتم دلم تنگ است، پاسخ شنیدم که به راهی که ما را به هم میرساند توجه کن. گفتم سرم در این حال خراب است، گفت نگاهی به نازکبافی و زیبایی بینداز.
گفتم چکنم ره به سر کوی تو یابمگفتا که برو خانه خود زیر و زبر کن
هوش مصنوعی: گفتم چه کار کنم که به خیابان تو برسم. او گفت: برو و خانهات را جابهجا کن.
گفتم که ز غم ناله کنم گفت بپرهیزگفتم ز ستم شکوه کنم گفت حذر کن
هوش مصنوعی: گفتم باید از غصه ناله کنم، اما او گفت بهتر است از این کار دوری کنی. گفتم میخواهم از ظلم شکایت کنم، ولی او گفت احتیاط کن.
گفتم که «صفایی» هوس وصل تو داردگفتا ز سر خود هوس خام به در کن
هوش مصنوعی: گفتم که «صفایی» آرزو دارد به وصالت برسد، او در پاسخ گفت: این آرزو را از سر خود دور کن، چون خام و ناپخته است.