شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنجی است که شاعر از فقدان آزادی و شادی تجربه میکند. او به ویرانی خانهاش اشاره دارد که معمار آن (که نشاندهنده ناکامی و بیتوجهی است) در اندیشه آبادانی نیست. شاعر در عشق با دل و جان تجارب شیرینی را کسب کرده، اما در عین حال به خاطر حسرتهایی که دارد، احساس درد و تیشهخوری میکند. همچنین او از ظلم و جفای معشوق شکایت میکند که باعث شده اجدادش به خاک سپرده شوند. در نهایت، شاعر به مشهوریتش در عشق و دیوانگی ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که این عشق او را به مقام استادی رسانده است.
گر که تأمین شود از دستِ غم آزادیِ مامیرود تا به فلک هلهلهٔ شادیِ ما
هوش مصنوعی: اگر غمها از بین بروند و ما احساس آزادی کنیم، شادی ما به اندازهای زیاد خواهد شد که به آسمان خواهد رسید و به همه جا خواهد رسید.
ما از آن خانهخرابیم که معمارِ دو دلنیست یک لحظه در اندیشهٔ آبادیِ ما
هوش مصنوعی: ما از آن خانهای هستیم که سازندهاش دلش به حال ما نیست و هیچگاه به فکر پیشرفت و آبادانیمان نمیافتد.
بس که جان را به رَهِ عشق تو شیرین دادیمتیشه خون میخورد از حسرتِ فرهادیِ ما
هوش مصنوعی: ما آنقدر در عشق تو دل و جان خود را شیرین کردیم که اکنون با حسرت داستان فرهاد، دلمان پُر از درد و رنج میشود.
داد از دستِ جفای تو که با خیرهسریکرد پامالِ ستم مدفنِ اجدادیِ ما
هوش مصنوعی: از جفای تو که با خودخواهی و بیمسئولیتی، آرامش و تاریخ خانوادهام را پایمال کردهای، بسیار ناراحتم و ناامیدم.
آنچنان شُهره به شاگردیِ عشقِ تو شدیمکه جنون سرخطِ زر داد به استادیِ ما
هوش مصنوعی: ما چنان در عشق تو معروف و شناخته شدیم که حتی دیوانگی هم به ما درس استادانهای داد.
فرخی دادِ سخندانی از آن داد که کرددر غزل بندگیِ طبعِ خدادادیِ ما
هوش مصنوعی: فرخی با سخنانی زیبا و دلنشین این هدیه را به ما داده است، زیرا در غزل خود، استعداد طبیعی و الهی خود را به نمایش گذاشته است.