شمارهٔ ۶۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دوری و مشکلاتی میپردازد که توده مردم با آن مواجهاند. شاعر تأکید میکند که آبرو و حیثیت واقعی در دسیسهها و ریاکاریها نیست و ارزشهای انسانی بیشتر از ثروت مادی است. او به عشق و دیوانگی خود اشاره میکند و میگوید که عاقل واقعی کسی نیست که به عشق خود نرسد. همچنین به نادرستی و فریبهای حاکمان اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در میان تمام بدبختیها، کسی نیست که دلخوش باشد.
غیر خون آبروی توده زحمتکش نیستباد بر هم زنِ خاکستر این آتش نیست
هوش مصنوعی: بجز خون و تلاشهای سختکوشان، چیزی برای افتخار و حرمت آنان وجود ندارد. کسی که بر خاکستر این شعله میدمد، نمیتواند تأثیرگذار باشد.
هست سیم و زر ما پاکدلان پاکی قلبقلب قلب است که درگاه محک، بیغش نیست
هوش مصنوعی: زر و نقره ما، از دلسوزی و صداقت ما نشأت میگیرد، زیرا قلبهای پاک، آزمونی خالص و بیریا دارند.
در کمان خانه ابروی تو در گاه نگاهتیرهائیست که در ترکش کی آرش نیست
هوش مصنوعی: در کمان خانه ابروهای تو، نگاههایی وجود دارد که در تیرکمان آرش جایی ندارند.
من نه تنها ز غم عشق تو دیوانه شدمعاقلی نیست که مجنون تو لیلی وش نیست
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو به جنون رسیدهام، اما هیچ عاقلی نیست که ببیند عاشق تو مانند مجنون لیلی است.
بهر تسخیر ادا می کند این شیخ ریاآنچه در قاعده سیبوی واخفش نیست
هوش مصنوعی: این شیخ برای جلب توجه و تحت تأثیر قرار دادن دیگران کاری انجام میدهد که در واقع از اصول و قواعد اصلی زبان فاصله دارد و به نوعی تظاهر میکند.
همه از کثرت بدبختی خود مینالندگوییا در همه آفاق کسی دلخوش نیست
هوش مصنوعی: همه از مشکلات و سختیهای زندگی شکایت میکنند، بهگونهای که انگار هیچ کس در هیچ کجای دنیا احساس خوشبختی نمیکند.