شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و ناامیدی شاعر از وضعیت جامعه و دل خود است. او به غفلت و بیتوجهی پاسبان جامعه اشاره میکند که اگر بیدار بود، از غارتگران دفاع میکرد. شاعر به عمق درد و اسرار پنهان دل خود اشاره دارد و میگوید که ناتوانی او در درمان دل بیمار خود را میبیند. همچنین، به شب غم و خاطرهای اشاره میکند که در آن یک نفر او را رها نکرده است، در حالی که دلش پر از اشک و درد است. در نهایت، او ناامیدیاش را از عدم گوش شنوایی برای دردها و شکایاتش در جامعه مطرح میکند.
پاسبان خفته این دار گر بیدار بودکی برای کیفر غارتگران بیدار بود
هوش مصنوعی: اگر نگهبان این منزل خوابش نبرد و بیدار باشد، دیگر چه کسی برای مجازات غارتگران بیخبر و ناآگاه اقدام خواهد کرد؟
پرده دل تا نشد چاک از غمت پیدا نگشتکز پس یک پرده پنهان صدهزار اسرار بود
هوش مصنوعی: دل انسان تا زمانی که از غم شما شکاف نیافته، نتوانسته است به راستی احساسات و رازهای درونش را نشان دهد. پس از آنکه این پرده دریده شود، هزاران راز و احساس نهفته نمایان میگردند.
ناتوانی بین که درمان دل بیمار خویشجُستم از چشمی که آن هم از قَضا بیمار بود
هوش مصنوعی: درک کن که من برای بهبود حال دل ناتوان خود، کمک را از چشمی جستجو کردم که خود نیز در وضعیت بدی بود.
در شب غم آنکه دامان مرا از کف ندادبا گواهی دادن دل دیده خونبار بود
هوش مصنوعی: در شب غم، کسی که با من بود و مرا ترک نکرد، دل من گواهی میدهد که چشمهایم از گریه پر شده بود.
نیست گوش حقنیوشی در خرابآباد ماورنه از دست تو ما را شکوه بسیار بود
هوش مصنوعی: در سرزمین ویران ما، کسی نیست که به حقایق گوش دهد، وگرنه از رفتار تو ما شکایات زیادی داشتیم.