شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره حقیقت و جایگاه والای انسان در جهان است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که انسانها با وجود محدودیتها و دردها، دارای ارزش و مقام بالایی هستند. او به آزادی و بالندگی روح انسان اشاره دارد و میگوید که اسرار جهان در دلهای آزاده و خستهی ما روشن میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که سرنوشت و قضا، انسانی را به جایگاه برجستهای میرساند که شایسته آن است.
کانون حقیقت دهن بسته ما بودقانون درستی، دل بشکسته ما بود
هوش مصنوعی: مرکز حقیقت در ما خاموش بود و قانون درستی که داشتیم، دل ما را شکسته بود.
صیاد از آن رخصت پرواز به ما دادچون باخبر از بال و پر بسته ما بود
هوش مصنوعی: صیاد به ما اجازه پرواز داد چون از حال ما و محدودیتهایمان مطلع بود.
از هر دو جهان چشم به یک چشم زدن بستآزاد ز بس خاطر وارسته ما بود
هوش مصنوعی: در آن لحظه کوتاه و بیزمان، از تمام دنیاها چشم پوشیدم و به آزادی دست یافتم، زیرا ذهن و دل من به قدری آرام و آزاد بود که هیچ چیز دیگری برایم اهمیت نداشت.
هر پست سزاوار سردار نگردیداین منزلت و مرتبه شایسته ما بود
هوش مصنوعی: هر کسی به حسب مقام و جایگاه خود شایستهٔ آن موقعیت است و این مقام و مرتبه، تنها برای ما مناسب بود.
اسرار جهان روشن از آنست بر ماچون مظهر آیینه، دل خسته ما بود
هوش مصنوعی: رازهای جهان برای ما روشن است، زیرا دل خسته ما مانند آیینه ای است که آنها را به نمایش میگذارد.
انگشت قضا نامه گیتی چو ورق زدسردفتر آن مسلک برجسته ما بود
هوش مصنوعی: در این دنیا، سرنوشت را مانند یک دفترچه میگردانند و سرنوشت ما به دست کسی است که در این حرفه برجسته و با تجربه است.