شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود سخن میگوید و به شدت به احساسات و تجربیات عاشقانهاش اشاره میکند. او از دلباختگیاش در میدان عشق میگوید و اینکه زندگی برای او بدون دردسر نیست. با اینکه در فقر و مشکلات زندگی میکند، اما به زیباییهای عشق و جمال معشوق خود اشاره میکند و احساس بینیازی میکند. در این راستا، احساس خطر نیز وجود دارد، اما به توکل به عشق و سرنوشت، قدم در این مسیر گذاشته است. در نهایت، شاعر به قمار عشق و ریسکهای آن نیز اشاره میکند.
از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیمهمچو مجنون خیمه را در دامن صحرا زدیم
هوش مصنوعی: ما برای دیوانگی و عاشقی دست به کار شدیم و مانند مجنون، خیمهامان را در دل بیابان برپا کردیم.
زندگانی بهر ما چون غیر دردسر نداشتبر حیات خود به دست مرگ پشت پا زدیم
هوش مصنوعی: زندگی برای ما هیچ چیزی جز مشکلات نداشت، به همین خاطر به زندگی خود با مرگ پایان دادیم.
تا به مژگان تو دل بستیم در میدان عشقخویش را بر یک سپاهی با تن تنها زدیم
هوش مصنوعی: ما به چشمهای تو دل بستیم و در میدان عشق، با وجود تنها بودنمان، به مصاف یک لشکر رفتیم.
بی نیازی بین که با این مفلسی از فر فقرطعنه بر جاه جم و دارائی دارا زدیم
هوش مصنوعی: بینیازی از آنچنان ثروتی است که حتی در میان فقر و تنگدستی، بر ناز و نعمت افراد مرفه و دارندگان ثروت طعنه میزنیم.
تا قیامت وعده کوثر خمارم می گذاشتباده را در محفل آن حور با هورا زدیم
هوش مصنوعی: تا پایان دنیا بادهای که در محفل حوریان مینوشیدم، تداوم خواهد داشت و یاد آن همیشه با من خواهد بود.
کیست این ماه مبارک کانچه را ما داشتیمدر قمار عشق او شب تا سحر یک جا زدیم
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ماه مبارکی میپردازد که در قمار عشق آن به خوبی و نشاط شب را تا صبح سپری کردهایم. شاعر به این باور دارد که این ماه خاص و ارزشمند، مایهی دلخوشی و شادابی ما بوده است.
گر خطرها داشت در پای سیاست فرخیحالیا ما با توکل، دل بر این دریا زدیم
هوش مصنوعی: اگرچه در راه سیاست خطرهای زیادی وجود دارد، اکنون ما با اعتماد به نفس و توکل، دل به این دریا زدهایم.