شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق، غم و ناکامی میپردازد. شاعر از دلربایی و زیباییها سخن میگوید که به او شادی و سرور نمیبخشد و در عوض تنها جفا و درد به سرش میآورد. او اشاره میکند که بدون زهر محبت، باغ زندگیاش نیز بیثمر واقع شده است. همچنین، از شرایط غمانگیز زندگی و بیسر و صدایی روزگار مینالد و میگوید که در این دنیا هیچ کس به راحتی به شادی یا خوشی نرسیده است. شعر به نوعی به ناامیدی و بیپایی گل عشق اشاره میکند که در این دنیای پر از غم و اندوه، حاصلش چیزی جز غم و درد نبوده است.
ز عالم دلربایی بر نیامدکزو شور و جفایی بر نیامد
هوش مصنوعی: از کسی که دلربا و دلکش است، چیزی جز شوق و محبت نیامده، و هیچ نوع درد و رنجی نیز از او برنخاسته است.
چه گویم من تو خود دانی که بی زهر!به باغ کس گیایی بر نیامد
هوش مصنوعی: چه بگویم که خودت بهتر میدانی، چون بدون مشکلات و زخمها، هیچکس به باغی وارد نمیشود.
نشد روزی به شب هرگز که آن روزبه دست غم خطایی بر نیامد
هوش مصنوعی: هیچگاه روزی به شب نرسید که در آن روز خطای غم بر دل نیفتاده باشد.
شد از ساز ارغنون عمر و افسوسکزو بانگ نوایی بر نیامد
هوش مصنوعی: عمر و زندگی مانند صدای ارغنون به پایان رسید و افسوس که هیچ نوایی از آن برنخاست.
هزاران دل به کوی غم فرو شدکه هیچ آوازه جایی بر نیامد
هوش مصنوعی: هزاران دل در محله غم گرفتار شدند، اما هیچ صدایی از آنجا به گوش نرسید.
زمانه جامه راحت چنان بافتکزو کس را قبایی بر نیامد
هوش مصنوعی: دنیا به گونهای لباس آرامش و راحتی را بافته است که هیچکس نتوانسته از آن استفاده کند و برای خود لباس مناسبی بدوزد.
مجیر از دست عشق اندر گلی ماندکزان گل هیچ پایی بر نیامد
هوش مصنوعی: عشق به قدری او را درگیر کرده که مانند گلی در دل خاک مانده و هیچ نشانهای از رشد و شکوفایی در او دیده نمیشود.