شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق اشاره دارد. گوینده از محبوب خود میخواهد که خبری از وصال یا عشق خود به او بیاورد، زیرا او در غم و تنهایی به سر میبرد. او میگوید که در اینجا (دنیای فاصله) امید به وصال غیرممکن است و تنها در جایی که محبوب حضور دارد، حال او خوب است. همچنین، از دوری بخارا (مکان یا نمادی از زیبایی) یاد میکند و بر طمع و longing خود به وصال محبوب تأکید میکند. در نهایت، گوینده از جان و زبانش گله میکند که در این درد کشنده، قدرت بیان احساساتش را از دست داده است.
جانا خبر وصل تو زی ما که رساند؟یا قصه ما سوی تو تنها که رساند؟
هوش مصنوعی: عزیزم، کی به ما خبر از وصال تو خواهد داد؟ یا چه کسی داستان درد و دوری ما را جز تو منتقل میکند؟
توتوست چو دفتر غم ما از هوس آنکزینجا به تو طومار غم ما که رساند؟
هوش مصنوعی: غم و اندوه ما به اندازهای است که مانند دفتری پر از درد و دل میباشد. حالا از کجا باید یک داستان و نوشته از این غمها را به تو برسانیم؟
اینجا که منم طمع وصال تو محال استوآنجا که تویی حال من آنجا که رساند؟
هوش مصنوعی: در جایی که من حضور دارم، امید رسیدن به تو ناممکن است و در جایی که تو هستی، حال و روز من چگونه به آنجا خواهد رسید؟
دورست بخارا نرسد پیش تو اماسوزنده بخاری به بخارا که رساند؟
هوش مصنوعی: بخارا بسیار دور است و به تو نمیرسد، اما آیا میشود که گرمای یک بخاری به بخارا برسد؟
جان رفت و زبان را سخن اینست که یاربزی ما دم جانبخش مسیحا که رساند؟
هوش مصنوعی: جان من رفته و در اینجا تنها زبان من باقی مانده است. سخن این است که ای پروردگار، جز تو کیست که مانند مسیحا جان من را دوباره زنده کند و مرا نجات دهد؟
هر مرغ که بد در ره عشق تو پر افگنداکنون به تو نامه که دهد یا که رساند؟
هوش مصنوعی: هر پرندهای که در مسیر عشق تو دچار مشکل شده، حالا چطور میتواند برای تو پیامی فرستد یا آن را به تو برساند؟
امروز مجیر است ز غم با نفس سردتا خود نفس سرد به فردا که رساند؟
هوش مصنوعی: امروز، درد و غم من با نفس سردی که دارم همراه است. اما آیا این نفس سرد تا فردا من را تحمل میکند؟