شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق غم و آشفتگی شاعر است. او از ناتوانی خود در تحمل درد و رنج سخن میگوید و میترسد که این احساساتش به آتش و فریادی جهانی تبدیل شود. شاعر از پرهیز از غم و تلاش برای یافتن آرامش میگوید و به عشق و وصال به عنوان منبعی از خوشبختی اشاره میکند. او به سختیهای زندگی و فرار از گذشته میپردازد و در نهایت از قدرت عشق و فریادهایش برای تغییر شرایط سخن میگوید، در جستجوی راهی برای بهبود اوضاع خود و دیگران است.
مگذار تا توانی کز غم فغان برآرمترسم کز آتش دل دود از جهان برآرم
هوش مصنوعی: نگذار به گونهای شود که از اندوه به فریاد بیفتم، زیرا میترسم که از سوختن دل، دودی برپا کنم که کل جهان را فرا گیرد.
آبی بر آتشم زن ورنه به آه سینهبس گرد فتنه هر شب کز آسمان برآرم
هوش مصنوعی: ای کاش، آب بر آتش درد و غمم بریزی، وگرنه هر شب تا صبح، با آه و نالهام، بر سر مشکلات و بلاهایی که از آسمان بر من نازل میشود، میزنم.
عمرم به وصل بستان کاین دولتم نباشدکز جیب عشق سودی بی صد زیان برآرم
هوش مصنوعی: عمر من صرف جستجوی ارتباط با زیباییها و خوشیها میشود، چون این نعمت به این سادگی نیست. از دل عشق به ثروتی دست پیدا نمیکنم که بدون دردسر و زیان باشد.
جان خواستی غمت را گو پای بر کران نهتا من به جان سپردن دست از میان برآرم
هوش مصنوعی: اگر خواستی جانت را از غم رها کنی، به سمت افق برو و نگذار که من از میان تو فاصله بگیرم و جانم را به او بسپارم.
از روز رفته بگذر کاکنون به شحنه غمدل می دهم به رشوت تا کار جهان برآرم
هوش مصنوعی: از روزهای گذشته عبور کن، چون اکنون برای آزاد کردن دل غمگینم، به شحنه (حاکم) چیزی میدهم تا کارهای دنیا را پیش ببرم.
افغان من به بوسی در لب شکن که گردونبا فتنه سر در آرد گر من فغان برآرم
هوش مصنوعی: فریاد من در دل این مشکلات و بلاها بلند میشود و اگر من صدای خود را به گوش آسمان برسانم، شاید اوضاع به هم بریزد و طوفانی به پا کند.
گفتی مجیر ازین در کی باز گردد آخرآنگه که پای دل را زان آستان برآرم
هوش مصنوعی: گفتی: کی دوباره به در این جایگاه باز خواهم گشت؟ آنگاه که دیگر نتوانم دل خود را از این مکان جدا کنم.