شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و عشق شاعر پرداخته و به این نکته اشاره میکند که درد و رنج عشق باید به وصل معشوق ختم شود. شاعر احساس میکند که اگرچه غرق در غم است، اما نباید از امید و وصال فاصله بگیرد. او از سرگشتگی و فدای عمرش برای معشوق میگوید و همچنین بر این باور است که در کار عشق، یاری از آسمان نمیبیند، پس باید بداند که نباید از معشوق غافل باشد. در نهایت، شعر حسرت و آرزوی وصال و دلی پر از اندوه را به تصویر میکشد.
دریغا قصه دردت چنین مشکل نبایستیره درد ترا جز وصل تو منزل نبایستی
هوش مصنوعی: ای کاش قصهی درد تو اینقدر پیچیده نبود، چراکه نباید راه درد تو به جز پیوند با تو به جای دیگری میرسید.
اگر چه غرقه شد کشتی به دریای غمت دل راکنارم هر شبی از دیده چون ساحل نبایستی
هوش مصنوعی: اگرچه کشتی دریا به خاطر غمها غرق شده، اما دل من هر شب باید مانند ساحل از چشمانم دور باشد.
مرا بهر رضای تو دلی بایستی انده کشغلط گفتم که با این غم مرا خود دل نبایستی
هوش مصنوعی: من برای خوشنودی تو باید دلش را به درد و اندوه بسپارم. اشتباه گفتم که با این ناراحتی، خود دل نباید دچار مشکل شود.
چو کردم حاصل عمرم فدای خاک پاک تودل سرگشته از وصل تو بی حاصل نبایستی
هوش مصنوعی: زمانی که عمرم را فدای زمین پاک تو کردم، دل آوارهام از وصل تو نباید بینتیجه باشد.
مجیر خسته در کارت ندیدست از فلک یاریتو گر زو غافلی شاید فلک غافل نبایستی
هوش مصنوعی: دل خستهام در کارت یاری از آسمان ندیده است، اگر تو از او غافل هستی، شاید آسمان هم باید غافل نباشد.