شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای ارتباط عاطفی اشاره دارد. شاعر از زیبایی و شیطنت معشوق صحبت میکند و میگوید که جهان به خاطر او آشفته است. او به معشوق اشاراتی میکند که اگر نبود، دل او هیچگاه آرامش نمییافت. همچنین از سوز و اشتیاقش میگوید و تأکید میکند که هرچند درد و غم در دل دارد، اما هنوز نتوانسته به عمق این احساسات پی ببرد. در نهایت، شاعر به پیوندی اشاره میکند که باید در آن به یکدیگر وفادار باشند.
گر چشم شوخ تو ز جفا خفته نیستیکار جهان چو زلف تو آشفته نیستی
هوش مصنوعی: اگر چشمان بازیگوش تو در حال بدجنسی خواب نیستند، پس کار دنیا مانند موهای تو در هم نیست.
ور نیستی به همت لعل تو هیچ دلبا نوک غمزه های تو ناسفته نیستی
هوش مصنوعی: اگر نبود تو و مهارت زیبای تو، هیچ دلی با ناز و کرشمههای تو آشنا نیست.
چوگان زدن نه کار تو بودی بر آفتابگر راه گوی ز آه دلم رفته نیستی
هوش مصنوعی: نمیتوانی به سادگی در وسط روز به بازی چوگان بپردازی، زیرا با این حال، قلبم پر از غم و کینه است و تو دیگر در کنارم نیستی.
چون لاله زیر زلف تو جایی گرفتمیگر بخت من چو نرگس تو خفته نیستی
هوش مصنوعی: من در زیر زلف تو به مانند لالهای جا گرفتهام. اگر بخت من هم مانند نرگس تو خوابیده باشد، چه فایدهای دارد؟
گفتی مجیر با تو که در خون کس مشوگر با تو این سخن دگری گفته نیستی
هوش مصنوعی: گفتی که ملامت نکن و با کسی به دشمنی نرو، اگر با تو کسی دیگر چنین صحبت کرده باشد.