شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: شعر در مورد مقایسه انسان و سگ است. شاعر میگوید که سگ بهتر از کسی است که خود را با زرق و برقها نمیشناسد. او به بدیها و نیکیها اشاره میکند و از زنده بودن امید در دل دارد. شاعر همچنین به نقدی از طرف مقابل اشاره میکند و میگوید که نادان خوانده شدن برایش پذیرفتنی نیست. در نهایت، از فاصلههای دور میگوید و از زنی که در زندگیاش دارد یاد میکند.
جمال طبلکی! سگ بهتر از توستکه نشناسد کسی زرق و فنت را
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند زینت یک تمسخر است؛ بهتر است که هیچ کس، حتی سگی هم که تو را نشناسد، فریب ظاهرت را نخورد.
بدی با هر که در عالم کسی هستکه نیکی باد لیکن دشمنت را
هوش مصنوعی: با هر کسی که در دنیا بدی میکنی، بدان که همواره شخصی هست که میتواند به تو نیکی کند، اما مراقب دشمنت باش.
ز تیغ پهلوان امید دارمکه بدهد گوشمالی گردنت را
هوش مصنوعی: من از شمشیر دلیران امیدوارم که گردنت را تنبیه کند.
مرا گفتی که از عالم چه دانی؟چه حاصل طبع و رای روشنت را؟
هوش مصنوعی: به من گفتی که از دنیای بیرون چه میدانی؟ به چه کار میآید نیکویی فکر و اندیشهات؟
مرا نادان مخوان زیرا که گر توز من پرسی تبار و برزنت را
هوش مصنوعی: مرا نادان نام نگذار، چون اگر از من بپرسی درباره خویشان و ریشهام، میتوانم پاسخ دهم.
از اینجا تا به کوهستان بگویمکه این ساعت که . . . زنت را؟
هوش مصنوعی: من میگویم که در این ساعت که چگونه است، از اینجا تا به کوهستان بگویم که همسرت چه احوالی دارد؟