شمارهٔ ۵۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره حس دلتنگی و آرزوهای نویسنده است. او خود را در قفسی تصور میکند و از آزادی و پرواز به دور است. نویسنده از معشوقش میخواهد که زحماتش را با نوشتن یادداشتهایی بر روی کاغذ جبران کند. او احساسات عمیقش را با نوشتن و شعر بیان میکند و از معشوقش درخواست دعا و طلب نزدیکی دارد. در نهایت، او به نشان احترام و ارادت، خواستار این است که نامش بر رکاب پای معشوق نوشته شود.
کرم پناها! گشتم اسیر آرزوییخلاص من همه بر جود بی کرانه نویس
هوش مصنوعی: ای پناهده مهربان! در آرزویی گرفتار شدم که تمامی امیدم به بخشش و عطای بینهایت تو بستگی دارد.
منم درین قفص خاک عندلیب ثناتقلم بخواه و مرا وجه آب و دانه نویس
هوش مصنوعی: من در این قفس خاکی مانند پرندهای هستم که در انتظار ثنای قلم است. از تو میخواهم که بهایی برای آب و دانه من بنویسی.
سخن به صدر تو کمتر نوشته ام زیراکنگفت کس که سوی عنصری ترانه نویس
هوش مصنوعی: من کمتر درباره تو سخن گفتهام، زیرا هیچکس نگفته است که باید به مقام تو ترانهای بنویسم.
دلم خزانه اندوه باد اگر گویمکه التماس دعاگوی بر خزانه نویس
هوش مصنوعی: دل من پر از غم و اندوه است، اگر بخواهم چیز دیگری بگویم، فقط درخواست دعا از کسی هستم که مسئول نوشتن این مطالب است.
ز بهر من که شدم پای بوس تو چو رکاببه دست خویش خطی بر رکابخانه نویس
هوش مصنوعی: به خاطر من، که در عشق تو مانند کسی که پای تو را بوسهباران کرده، با دقت در زندگیام پیوسته یاد تو را در دل مینویسم.