شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به ستایش خداوند میپردازد و ابراز میکند که اگرچه او بندهای دلتنگ است، جانش را به جلال الهی تقدیم میکند. با استفاده از تمثیلهای زیبا، عشق و شوقش را بیان میکند و میگوید که شعرش ممکن است ناقص و کج باشد، اما او تمایل دارد آن را به حضرت حق بسپارد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که او از نژاد طوطیهای فصاحت نیست و نمیتواند با زیبایی بیان کند. در نهایت، او اعلام میکند که تمام ناتوانیها و محدودیتهایش را در شعرش به خداوند منتقل میکند و امیدوار است که کلامش هرچند ناقص، به درگاه الهی برسد.
به جان آفرینی که نزد جلالشثناهای بی حد و احصا فرستم
هوش مصنوعی: به خاطر خالق بزرگی که به جلال و عظمت او میتوانم ستایشهای بیپایانی را تقدیم کنم.
شب تیره چون صبح صادق بر اونفس های خاموش گویا فرستم
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، مانند صبح روشنی بخش، به او آرامش و سکوتی میفرستم.
که من بنده چون دیده دلتنگ باشماگر جان به صدر تو تنها فرستم
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر نگرانی و دلنگرانیام نتوانم آرامش پیدا کنم، حتی اگر جانم را هم به تو بفرستم، باز هم در تنهایی باقی میمانم.
مرا مرغ جان از خوشی پر فشاندچو من دانه دل به دانا فرستم
هوش مصنوعی: روح من از خوشحالی پرواز میکند، همانطور که وقتی دانهای را برای خویش به دانا میفرستم.
ولیکن نخواهم که این شعر کژ مژبدان حضرت شعری آسا فرستم
هوش مصنوعی: اما من نمیخواهم که این شعر نامناسب را به آن شخصیت بفرستم.
من از طوطیان فصاحت که باشم؟که منقار زاغی به عنقا فرستم
هوش مصنوعی: من چه و چه گونهای از طوطیهای سخنگو هستم؟ که من با نوک یک کلاغی به گردن پرندهای افسانهای میروم.
ز طورم گرانجان تر ار ژاژ طیانبه تحفه بر پور سینا فرستم
هوش مصنوعی: من از بالای کوه طور، گرانبهاتر از هر سخن بیهودهای، هدیهای به پسر سینا میفرستم.
سپاهان و شعر من آخر نه کورمکه سرمه سوی چشم حورا فرستم
هوش مصنوعی: من در سرزمینی از شعر و ادب زندگی میکنم و به قدری هوشیار و بینا هستم که میتوانم زیباییها را به چشم عیسی (حورا) بفرستم.
نه طرفه است اگر ثور مقلوب خوانمچو ظرفی شکسته به جوزا فرستم
هوش مصنوعی: اگر من ثور را به حالت معکوس بخوانم، مانند این است که ظرفی شکسته را به جوزا ارسال کنم.
نه چون سایه در خاک باید نشستنکه ذره به خورشید والا فرستم
هوش مصنوعی: انسان نباید مانند سایه در زمین و در حالت سکون بماند، بلکه باید تلاش کند و به سوی چیزهای بزرگ و با ارزش حرکت کند.
نه چون کوهم افسرده چون مست خفتهکه یک جرعه ای سوی دریا فرستم
هوش مصنوعی: من نه مانند کوهی هستم که افسرده و بیحرکت باشد، بلکه مانند مستی هستم که خوابیده و میخواهم یک جرعه از دریا را به خودم برسانم.
نه زراق باشم که چون ره نشینانهمی شاف اخضر به زرقا فرستم
هوش مصنوعی: من به رنگ زردی که راه نشینان دارند، مینگرم و هیچگاه نمیخواهم که مانند آنها باشم.
ز خر بترم حاش لله وحدهاگر آب جو زی مسیحا فرستم
هوش مصنوعی: من به هیچ وجه از خر بهتر نیستم، اگر خواسته باشم آبی از جوئی که مسیحا برای من فرستاده است دریافت کنم.
سخن نیک خواهی من اینجا ندارموزین بد نیارم که آنجا فرستم
هوش مصنوعی: من در اینجا هیچ چیز خوبی برای گفتن ندارم و از این بدی هم نمیخواهم چیزی را به آن جای دیگری بفرستم.
یکی چاره مانده ست با عجز خاطرکه هم شعر تو سوی تو وا فرستم
هوش مصنوعی: کس دیگری برایم نمانده که با وجود ناتوانیام، بتوانم شعری از تو را به سمت خود بفرستم.
سخن راست چون ماه نو کژ نمایدهر آنگه کزین طبع شیدا فرستم
هوش مصنوعی: سخن راست همانند ماه نو، گاه به صورت نادرست و کج به نظر میرسد؛ هر وقت که این روح پرشور را از خود بروز دهم.