شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: این متن به تحسین و تمجید از یک شخصیت و دین او میپردازد. شاعر از راهی که این شخصیت به زندگی و روح او داده، سخن میگوید و بیان میکند که او را بینظیر و خاص میداند. همچنین، شاعر به تمایز او از سایر مردم اشاره کرده و نشان میدهد که آسمان نیز در برابر او احترام میگذارد. او بر این نکته تأکید میکند که تا وقتی او را دیده، به صفاتش پی برده و از آنچه که میگوید، یقین دارد. در نهایت، شاعر از این شخصیت میخواهد که سرد و بیاحساس نشود و به حضور او اهمیت بدهد.
دین پناها! دم جانبخش ترانفس روح امین می گویم
هوش مصنوعی: ای دین، تو پناه منی! من با نفس روحانی خود، به تو سلام میگویم و از تو یاری میطلبم.
وز سخن های تو یک نادره رارشگ صد در ثمین می گویم
هوش مصنوعی: از صحبتهای تو یکی از نادرترینها را به حسادت صد برابر طلا میگویم.
نیست مثل تو نه در صوب عراقدر همه روی زمین می گویم
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه تو در دیار عراق و در تمام جهان وجود ندارد.
آسمان پیش تو بر خاک نهدبه سر تو که جبین می گویم
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر تو به زمین میآید و بر تو سایه میافکند، چون تو را به نهایت عزت میشناسم.
بر مگیر این به گران روی ز منعلم الله که یقین می گویم
هوش مصنوعی: این سخن را از من نپذیر، ای گرانقدر، چرا که به خداوند قسم میخورم که این را با اطمینان میگویم.
تا بدیدم قلم و دست تراصفت هر دو چنین می گویم
هوش مصنوعی: وقتی که به قلم و دست تو نگاه کردم و ویژگیهای هر دو را دیدم، اینگونه سخن میگویم.
دست را خواجه کان می خوانمکلک را شحنه دین می گویم
هوش مصنوعی: من دست را به نام خواجه میخوانم و قلم را به عنوان نگهبان دین معرفی میکنم.
این سخن مختصر اولیتر از آنکدر سخن غث و سمین می گویم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من این موضوع را به طور مختصر و ساده بیان میکنم، بهتر از اینکه جزئیات زیاد و بیمورد را مطرح کنم.
تو مشو سرد که در صفه به شبسخت سرد است همین می گویم
هوش مصنوعی: به خودت سرما نزن، چون در شبهای سرد، وضعیت در آنجا بسیار ناخوشایند است. من فقط همین را میگویم.