شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مدح و ستایش معشوق میپردازد و میگوید که فقط به زبانهای مختلف میتواند او را وصف کند. او تأکید میکند که اگرچه ظاهرش نشان میدهد که در جایگاه پایینتری قرار دارد، اما در واقع به معنای عمیق محبت و مدح معشوق واقف است. شاعر به احساسات شدید خود اشاره میکند و میگوید که میسوزد مانند شمع در ستایش معشوق. او از محرومیت از دیدار معشوقش lament میکند و خواهان این است که مشکلاتش حل شود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که اگر کسی از او چیزی بخواهد، باید به قدرت و محبت معشوق او وابسته باشد.
صاحبا! داننده اسرار می داند که منجز به مدحت ده زبان چون غنچه سوسن نیم
هوش مصنوعی: ای دوست! کسی که به اسرار آگاه است، میداند که من مانند غنچهی سوسن، فقط به ستایش و مدح ده زبان دارم.
روی من همچون لب کلک تو دایم تیره بادگر برای مدح تو در عالم روشن نیم
هوش مصنوعی: چهره من همیشه تیره و غمگین است، مانند رنگ لبان تو که همیشه در معرض تیرگی قرار دارد، حتی اگر برای تو در دنیا نور و روشنی وجود داشته باشد.
مرد میدان فصاحت من توانم بود از آنکهر نفس مدح تو زایم گرچه آبستن نیم
هوش مصنوعی: من در هنر بیان و eloquence استعداد دارم، چون هر لحظه میتوانم تو را به خوبی ستایش کنم، حتی اگر آمادهسازی برای این کار نداشته باشم.
بنده صدر توام بالله اگرچه ظاهراحلقه اندر طرف گوش و طوق در گردن نیم
هوش مصنوعی: من به صدارت و مقام تو افتخار میکنم و به تو وفادارم، هرچند که ظاهراً نشانههایی از بندگی مثل حلقهای در گوش و طوقی در گردن دارم.
من شدم بر تر و خشک مدح تو واقف از آنکهمچو خصمان خشک مغز از جهل و تر دامن نیم
هوش مصنوعی: من به خوبی از فضایل و خوبیهای تو آگاه شدم، چرا که مانند دشمنان جاهل، خشک و بیروح نیستم.
در ثنای تو زبان آتش کنم مانند شمعزانکه در معنی گزاری چون لگن الکن نیم
هوش مصنوعی: من در ستایش تو زبانم را به شعله میسوزانم، مانند شمعی که میسوزد و نوری میدهد. زیرا در عمق معنی تو مانند ظرفی توخالی نیستم.
کوچ نزدیکست و من محروم از تشریف توچند گویی صبر و صبر آخر که من ز آهن نیم؟
هوش مصنوعی: زمان نزدیک است که کوچ کنیم و من از دیدار تو محرومم. چند بار میتوانم بگویم صبر کن؟ در نهایت، من مثل آهن نیستم که بتوانم به راحتی تحمل کنم.
کار من دریاب و یک ره دشمنم را کور کنزانکه گرچه ناکسم بی دوست و بی دشمن نیم
هوش مصنوعی: من را درک کن و راهی بیاب تا دشمنت را نابینا کنی، زیرا من بدون دوست و دشمن، هیچ ارزشی ندارم.
آنکه او انعام از من باز گیرد تو نییوان که او از تو طمع بردارد آن کس من نیم
هوش مصنوعی: کسی که از من محبت و نعمت را دریغ کند، تو نیستی؛ و کسی که از تو انتظار و طمع دارد، آن شخص نیز من نیستم.