شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد بیتوجهی و نادیده گرفتن دیگران میپردازد. شاعر از طرفی از ناامیدی و غم ناشی از وعدههای بیعمل سخن میگوید و از طرف دیگر به دنبال ادب و آرامش است. او به تکرار موانع و مشکلات در زندگی خود اشاره میکند و به نوعی انتظار دادگری و انصاف دارد. در نهایت، احساسات عمیق او درباره ناامیدی و غصه ناشی از روابط غیرمنصفانه را به تصویر میکشد.
ای صدر بکن هر چه توانی ز تغافلتا روز خود از وعده تو می شمرم من
هوش مصنوعی: ای دل، هرچه میتوانی از بیتوجهی و غفلت خود دست بردار، چرا که من روزی را که تو وعدهاش را دادی، در خاطر میسپارم.
باشد که ادب گیرم و جایی ننشینمچون سیلی مطل تو فراوان بخورم من
هوش مصنوعی: شاید یاد بگیرم که چقدر باید مؤدب باشم و هرگز به جایی ننشینم، مانند سیلی که دشت را پر از آب میکند، من هم از این همه تجربه و آموزش بهرهمند شوم.
از شعر و تقاضا دل و مغزم به خلل شددر وعده بی مغز تو تا کی نگرم من؟
هوش مصنوعی: از شعر و درخواست، دل و ذهنم دچار مشکل شده است. تا چه زمانی باید به وعدههای بیمحتوای تو نگاه کنم؟
در کیسه ندارم درم قلب و گر نیخود را به خود از غصه تو باز خرم من
هوش مصنوعی: من در دل خود چیزی از تو ندارم، اما اگر نبود، از غم تو دلخوش نمیشدم.
کو دادگری کز سر انصاف تو زند دم؟تا پیرهن از جور تو در پای درم من
هوش مصنوعی: کیست که از روی انصاف فریاد بزند؟ تا من در حضور تو، به خاطر ظلمی که بر من روا داشتهای، ناله کنم.