تناجی
مجیرالدین بیلقانی

شمارهٔ ۳۵

چون دلم که زلف یارم خم داشتدر حلقه او رفت و قدم محکم داشت
بیچاره ندانست چوبه در نگریستهر حلقه از آن زلف دری در غم داشت