شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شب به عنوان نمادی از تنهایی و تاریکی شکایت میکند و از آن میخواهد که برای خداوند چارهای بیندیشد. او میگوید اگر شب عمر من است، از این بیشتر نیاور، و اگر جان منی، پس ای نفس صبح، بیدار شو و بیایید. به طور کلی، شاعر longing برای روشنایی و پایان شب تاریک زندگیاش دارد.
ای شب چکنم چاره! من از بهر خدایتنهایی و تیرگی و بندی بر پای
هوش مصنوعی: ای شب، چه کار کنم؟ من به خاطر خدا از تنهایی، تاریکی و اسارت رنج میبرم.
گر عمر منی ای شب! ازین بیش مپایور جان منی ای نفس صبح! برآی
هوش مصنوعی: ای شب، اگر ادامه عمر من به دست توست، دیگر بیشتر از این درنگ نکن. و ای نفس صبح، اگر تو باعث حیات من هستی، برآ که به روز نو نیاز دارم.