شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وفا صحبت میکند و به شوق و دردی که از آن میکشد اشاره دارد. او به دوست خود میگوید که چرا به دنبال عشق واقعی از کسی است که خود بیوفاست و چرا از سردی و بیاحساسی بازمیگردد. شاعر در نهایت از معشوقه خود خواسته تا بر او ببخشاید و از او میخواهد خویشتن را در برابر عشق درک کند و از قید و بندهای بیهوده رها شود.
دلا تا کی همی جوئی منی راچه داری دوست هرزه دشمنی را
هوش مصنوعی: ای دل، تا کی به دنبال من هستی؟ چه چیزی به دست میآوری وقتی که دوستت دشمنی بیفایده است؟
چرا جوئی وفا از بی وفائیچه کوبی بیهده سرد آهنی را
هوش مصنوعی: چرا از کسی که وفادار نیست انتظار وفا داری؟ چرا بیدلیل به چیزی بیاحساس و سرد مثل آهن ضربه میزنی؟
ایا سوسن بناگوشی که داریبرشگ خویشتن هر سوسنی را
هوش مصنوعی: آیا گل سوسنی که در گوشه داری، زیبایی و شکوه خاصی دارد که هر سوسن دیگری را تحت الشعاع قرار میدهد؟
یکی زین برزن ناراه تر شوکه بر آتش نشانی برزنی را
هوش مصنوعی: یکی از این کوچهها، دورتر کن خودت را تا مبادا آتش سوزی که در آنجا اتفاق افتاده، تو را آسیب بزند.
دل من ارزنی عشق تو گوئیچه سائی زیر گوئی ارزنی را
هوش مصنوعی: قلب من به عشق تو میلرزد، انگار که زیر غبار سنگینی فشرده شده است.
ببخشا ای پسر بر من ببخشامکش در عشق خیره چون منی را
هوش مصنوعی: ای پسر، مرا ببخش. در عشق مانند من، کسی را نکش.