شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق خود دعوت میکند که برخیزد و به میخانه برود. او میگوید که نوشیدن شراب میتواند غم جوانی را از بین ببرد. شاعر به زیبایی و قدرت میناقد که قادر به شناسایی ارزشها و رازهاست اشاره میکند و میگوید که این زیباییها حتی میتوانند از مواد معمولی مثل سنگ هم به ظهور برسند. در انتها، به یاد خداوندی بزرگ اشاره میکند که با نصرت و قدرت خود در کنار ماست.
برخیز و بمیخانه خرام ای بت کشمیرمی خور که بمی گردد اندوه جوان پیر
هوش مصنوعی: بلند شو و به میخانه برو، ای زیبای کشمیر! مینوش زیرا که غم جوانی پیر میشود.
آن ناقد هر گوهر و آن کاشف هر رازکز رطل همی خندد چون برق بشبگیر
هوش مصنوعی: آن کسی که هر گوهری را میشناسد و هر رازی را میداند، از خوشحالی و شگفتی به اندازهای میخندد که گویی وزنی را به دوش کشیده است و ناگهان رها میشود.
گر بوی بسنگ آرد سنبل دمد از سنگور گونه بقبر آرد شنگرف شود قیر
هوش مصنوعی: اگر سنبل بوی سنگ را به خود جذب کند، به گونهای که بویش به قبر برسد، سنگی میشود که رنگش شنگرف (خاک سرخ) باشد و قیر شود.
بر یاد یکی بار خدائی که تو گوئیبا نصرت هم پشت است با دولت همشیر
هوش مصنوعی: به یاد کسی که به او میگویی، قدرت و نصرت همیشه در کنار اوست و با دولت هم برابری میکند.