شمارهٔ ۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوستی که پیغامی آورده سخن میگوید. این پیام برای او هم خوشحالی و هم غم به همراه دارد. شاعر از دوری یار خود دلتنگ است و احساس میکند که آرامش و شادی از دلش رخت بربسته است. او آرزو دارد که یارش با شادی و خوشی به نزد او بیاید. همچنین، او ناامید از یافتن کسی برای آرامش و همدلی است و در حسرت و غم به سر میبرد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در بین مردم تنها با خار مواجه میشود و هیچ گل و زیبایی نمییابد.
از دوست بمن دوش نشان آمد و پیغامپیغام دل افروز و نشانهای غم انجام
هوش مصنوعی: دیشب دوستی به من نشان داد و پیغامی آورد که دل را شاد میکند و نشانههایی از غم را به همراه داشت.
از حسرت هجرانش بودم چو مه نواز شادی پیغامش گشتم چو مه تام
هوش مصنوعی: از دلتنگی جدایی او مانند ماه نو ناراحت بودم، اما وقتی خبر خوشش به من رسید، شاد و خوشحال شدم مثل ماه کامل.
هم وعده چنانست که یابد دل ازو بازهم وعده چنانست که یابد دل ازو کام
هوش مصنوعی: این وعده به گونهای است که دل از آن رها میشود و همچنین وعدهای دیگر هست که دل از آن میتواند به آرامش برسد.
آرام و نشاط از دل ما پاک برفتستتا رفته ز نزدیک من آن ماه دلارام
هوش مصنوعی: وقتی آن عزیز دل و ماه زیبای من از کنارم رفت، آرامش و شادابی از دلم رخت بربست.
یارب بسلامت برسان سوی من او رابا شادی و خویشتن بشهر آر بهنگام
هوش مصنوعی: ای پروردگار، او را با سلامتی و شادابی به سوی من برسان و در هنگام مناسب به شهرم بیاور.
گر زآن لب و آن روی نیابیم گل و ملما نیز نجوئیم گل از باغ و مل از جام
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم زیبایی و دلنوازی را از آن لب و آن چهره به دست بیاوریم، پس ما نیز از باغ گلی نمیچینیم و از جام شرابی نمینوشیم.
وام است ترا بر تن من خواسته و دلوز تو بستانم بمراد دل خود وام
هوش مصنوعی: من به خاطر تو بر تنم بار سنگینی دارم و دلم میخواهد که از تو بگیرم آنچه را که برای شادی قلبم نیاز دارم.
اندیشه بسی دارم و نگویمزیرا که کسی نیست چاره جویم
هوش مصنوعی: فکرهای زیادی دارم ولی نمیگویم، چون کسی نیست که به من کمک کند.
کوشم که یکی دوستار یابمتا جان و دل از غم بدو بشویم
هوش مصنوعی: میکوشم که دوستی پیدا کنم تا از غمهایم رها شوم و آرامش جان و دل را بیابم.
کس را بجهان مهربان نبینمپس راز دل خویش با که گویم
هوش مصنوعی: هیچکس را در این دنیا مهربان نمیبینم، پس به چه کسی میتوانم راز دل خود را بگویم؟
با هر که بگویم نهفته رازیپیدا کند از شهر گفتگویم
هوش مصنوعی: هر کس که با او سخن میگویم، رازی پنهان را کشف میکند و از اتفاقات و گفتوگوهای شهر به آگاهی میرسد.
زاندیشه وا ندوه دل فکارموز حسرت و تیمار زرد رویم
هوش مصنوعی: از فکر و اندیشهام خستهام و دلم غمگین است، به خاطر حسرت و درد، چهرهام زرد و رنگ پریده شده است.
آرام همی جویم و نیابمتیمار همی یابم و نجویم
هوش مصنوعی: من به دنبال آرامش هستم اما نمیتوانم آن را پیدا کنم، در حالی که دچار نگرانی و درد هستم اما به دنبالش نمیگردم.
خارند همه خلق یکسرمن بهیده از خار گل چه جویم
هوش مصنوعی: همه مردم به مانند خاری هستند، اما من از آن خارها جدا شدهام؛ پس چه چیز از گل را جستجو کنم؟