شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و درد عشق سخن میگوید. او تصمیم به جدایی گرفته و به خود وعده میدهد که دیگر یاد معشوق را نکند. با این حال، او از غم عشق رنج میبرد و میگوید که هرگز به خاطر سردی و بیمحبتی معشوق به او نمیخواهد برگردد. شاعر اشکالات و جفاهایی که از سوی معشوق دیده را میپذیرد و میگوید که تا به حال با صبر و تحمل با این مشكلات مواجه شده است. او به این نتیجه رسیده که گفتوگو و صمیمیت با معشوق برایش دردسرساز بوده و از آن فاصله میگیرد.
نهادم بر جدائی دل نهادمنیایی تا تو باشی نیز یادم
هوش مصنوعی: دل را بر جدایی گذاشتم، پس نیایید تا من شما را نیز فراموش کنم.
شکیبائی ببستم با دل خویشدر شادی بروی اندر گشادم
هوش مصنوعی: با دل خود قرار و آرامشی برقرار کردم و در دل شادی را به روی خود باز کردم.
فراوان اوفتادم در غم عشقتو پنداری که این بار اوفتادم
هوش مصنوعی: من بارها در غم عشق تو گرفتار شدم، گویی این بار بیشتر از همیشه سقوط کردهام.
رها کردم بصبر از هر کسی دلجفا و جور کس را تن ندادم
هوش مصنوعی: خودم را با صبر از هر کسی دور کردم و به بدی و ظلم دیگران تسلیم نشدم.
نهادم قفل خرسندی بدل بربه تیمار فراقت دل نهادم
هوش مصنوعی: دل خود را قفل شادی گذاشتم و برای اینکه به یاد تو باشم، به سختی و غم فراق تو فکر میکنم.
اگر چون ذره گردم در فراقتنخواهم کاورد سوی تو با دم
هوش مصنوعی: اگر چون یک ذره کوچیک بشوم، در فراق تو نمیتوانم به سمت تو بیایم.
فراوان محنت عشقت کشیدمفراوان بر جفاهات ایستادم
هوش مصنوعی: در عشق تو زحمتهای زیادی را تحمل کردم و در برابر بیمحلیها و بیاعتناییهایت ایستادگی کردم.
نجستی تا بدی یک روز مهرمنکردی تا بری یک روز یادم
هوش مصنوعی: تو هیچ وقت به من توجه نکردی و روزی هم که بخواهی یادم کنی، دیگر دیر شده است.
نورزم بیشتر زین صحبت تونه از بهر جفاهای تو زادم
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که احساسات و انرژی من بیشتر به خاطر صحبتهای توست و نه به دلیل بدیها و آسیبهایی که از تو دیدهام.