شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و ارتباط بین دو شخص است. شاعر به آرامش و شادیای که معشوق به او میبخشد اشاره میکند و از ویژگیهای ظاهری و سحرآمیز او میگوید. او همچنین به درد و رنجی که از دوری احساس میکند، اشاره کرده و از معشوق میخواهد که ناامید نباشد و به وصال فکر کند. این دو نفر در عمیقترین احساسات و رازهای یکدیگر با هم ارتباط دارند و شاعر به زیبایی از این رابطه و پیوند ناگسستنی صحبت میکند.
آرامش جان من آرام روان منروشن بتو چشم من شادان بتو جان من
هوش مصنوعی: آرامش روح من، آرامش روان من، با تو چشمانم روشن و شاداب است و جانم سرشار از شادی توست.
بالات چو تیر من مژگان چو سنان منگیسو چو کمند من ابرو چو کمان من
هوش مصنوعی: چشمهایت مانند تیر، مژگانهایت شبیه نیزه، موهایت مانند کمند و ابروهایت همچون کمان هستند.
بیهوده چرا داری ای سرو روان مننومید چرا داری از وصل روان من
هوش مصنوعی: چرا بیجهت نگران هستی؟ ای سرو زیبا، چرا از پیوند با من ناامید هستی؟
از بس که همی جویی از هجر زیان منریش است نهان من زار است عیان من
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدام به دنبال معشوق هستی، درد و رنج من در دل پنهان است و در ظاهر، حال و روز ناخوشی دارم.
دانیم بهر حالی ای جان جهان منمن راز نهان تو تو راز نهان من
هوش مصنوعی: میدانیم هر حالتی که باشد، ای جان جهانی من، من خود را نمیشناسم و تو هم رازهای نهان من را نمیدانی.
هستم ز دل آن تو هستی ز دل آن منبل نیست زبان تو شیرین چو زبان من
هوش مصنوعی: من از دل خودم به تو وابستهام و تو نیز از دل خودت به من. اما زبان تو به شیرینی زبان من نیست.