تناجی
قطران تبریزی

شمارهٔ ۱۰۳

از یار بریدن بسزا وار گزیدنمستم ز بنفشه بسمن برگ گزیدن
چون سیم کشیده شده مویم بجوانیاز راز نهان کردن و اندیشه کشیدن
از بسکه سخندانم هر گونه بگویمهستم گه و بیگاه بانگشت گزیدن
بسیار شدند انده و کم گشت نشاطمز اندیشه کم گفتن و بسیار شنیدن
اندیشه بسیار نهفتن بدل اندرچون کوه کشیدن بود این صبر کشیدن
اندیشه بپوشیدن و بد مهر نمودنتیمار خریدن بود و پرده دریدن