شمارهٔ ۱۲۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعری عاشق است که از دوری محبوبش بسیار غمدار و نگران است. او میگوید که شادی و خواب از او فاصله گرفتهاند و اگر محبوب نرسد، دل و جانش را به سوی او میفرستد. شاعر احساس میکند که جز آواز و یاد محبوب چیزی در اختیار ندارد و غم جدایی از او را تحمل نمیتواند. او به تکههای وجودش گسسته شده و دردی عمیق را از فراق محبوبش احساس میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که نمیتواند رنج دوری را تحمل کند و حسرت وصال محبوب را به دل دارد.
ای نیکخوی مردم ای نیک خوی شاهتو نیکخواه شاه و ترا بخت نیکخواه
هوش مصنوعی: ای انسان نیکوخصال، ای پادشاه نیکوخصال، تو خیرخواه شاه هستی و سرنوشتت نیز نیکو و خوش است.
اندر میان رزم نمانی مگر بشیراندر میان بزم نمانی مگر بماه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، فقط کسی میتواند پیروز شود که بشارت دهنده باشد و در میهمانی، تنها کسی خوشایند است که مانند ماه درخشان باشد.
هم آلت نبیدی و هم آلت سلاحهم زینت سرائی و هم زینت سپاه
هوش مصنوعی: هم ابزار شرابخواری هستی و هم ابزار جنگ، هم زینت خانهای و هم زینت میدان نبرد.
همچون دل فرشته دلت خالی از بدیهمچون تن ستاره تنت فارغ از گناه
هوش مصنوعی: دل تو مانند دل فرشته، پاک و عاری از بدی است و جسم تو مانند ستاره، خالی از گناه و آلودگی است.
با دولت تو کاه ببالد بسان کوهبا هیبت تو کوه بنالد بسان کاه
هوش مصنوعی: با توجه به نعمت و خوشبختی تو، چیزهای بیارزش مانند کاه به عظمت و بزرگی میرسند و در عین حال، عظمت و قدرت تو باعث میشود که کوههای بلند و استوار نیز احساس ناتوانی کنند.
آهنگ راه دارد شاه اندرین دو روزمن هیچگونه اسب ندارم سزای راه
هوش مصنوعی: در این دو روز، شاه در سفر و حرکت است و من هیچ اسبی ندارم که برای این مسیر مناسب باشد.
من بنده را امید بفضل و سخای تستگر فضل تو نباشد باز اوفتم ز شاه
هوش مصنوعی: من امیدم به لطف و generosity توست، اگر لطف تو نباشد، من دوباره به حال ناز و نیاز میافتم.