شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف یک عشق ناچیز و دردناک میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق و احساسات متناقض خود صحبت میکند. عشق او باعث شده که دلی غمگین و زار داشته باشد و در عین حال، زیبایی معشوقش دل او را به وجد میآورد. او از جفا و بیوفایی معشوق گلایه میکند و به این نکته میپردازد که عشق واقعی و عشق به خوبان را نباید به سادگی از دست داد. شاعر در پایان ابراز امیدواری میکند که بختش تغییر کند و بتواند دل خود را به معشوق بسپارد.
ای سر رادان و راستان بدرستیروی زمین از بلای بخل بشستی
هوش مصنوعی: ای بزرگواران و درستکاران، به درستی بر روی زمین از آفت بخل رهایی یافتهاید.
سرو نشاطی بباغ دولت رستهنیک زدی شاخ و بیخ و نیکو رستی
هوش مصنوعی: در باغ خوشبختی، درختی سرزنده و شاداب رشد کرده که به خوبی از زمین و ریشههای خود تغذیه کرده است.
تا تو بدی جز بکام شاه نرفتیتا تو بدی جز مراد میر نجستی
هوش مصنوعی: هرگز به جز در پیشگاه پادشاه نیامدی، و هرگز به جز برای برآورده کردن آرزوی میرنجمید.
هرچه تو خواهی همان بود بحقیقتهرچه تو گوئی همان بود بدرستی
هوش مصنوعی: هر چه تو بخواهی، همان واقعیت است و حقیقت آنچه که تو میگویی، همان است.